باران بر خاک پاکت زرینه ی تاکت جان می بخشد باران/ گل خنده زند شاد جان می شود آزاد ای وطنم
شاید بعدها در مورد خود کیوان ساکت و آثار رازآلودش ببیشتر نویسم اما الان قصد معرفی یکی از آهنگسازی های او با صدای سعید لاری به نام زندگی را دارم. خیلی از آلبوم های موسیقی داریم که وزن اسمی بر روی آهنگساز است تا خواننده. البته این قضیه بیشتر در موسیقی سنتی به وجود می آید چون در پاپ تقریبا همه توی یک رده هستند و ارزش های غیر هنری رتبه ها را روشن می کنند.
همین که بدانیم در این آلبوم ساز در دستان کیوان ساکت بوده و او نت ها را بر قلم آورده برای ما کافی ست. کیوان ساکت گاهی آن چنان می نوازد و حرکت دستانش بر روی تار یا سه تار آن چنان سریع است که نمی توان انگشت ها را از هم تشخیص داد. باید بدانید که او سبک خاصی در نوازندگی با سازهای زهی دارد که مدت ها بود دیگر کسی از آن شیوه استفاده نمی کرد. البته خود کیوان ساکت هم به تکنیک بالا و خلاقیت زیاد در نوازندگی معروف است. مشهد علی رغم محدودیت های خاصی که برای موسیقی داشته چهره های بزرگی را به جامعه ی موسیقی تقدیم کرده که کیوان ساکت هم از آن هاست.

آلبوم زندگی اکثرا حال و هوای شعرهای منوچهری دامغانی را دارد. به این معنی که بیشتر در مورد طبیعت است و آن چنان ساز و سخن به زیبایی پیش می روند که حال و هوای همان تصنیف را به شنونده منتقل می کنند. البته در واقع ترانه های بهار، گل های افسرده، شب غمگین، باران و زندگی هر یک یک موضوع خاص دارند. در مورد خواننده سعید لاری هم اطلاعات فنی خاصی ندارم ولی صدای گرمی دارد.
عندلیبی که به هر غنچه دلش می لرزد/ بهتر آن است که در صحن گلستان نپرد
خوانندگان موسیقی سنتی دو دسته هستند. دسته ای خوانندگی تخصص اصلی شان بوده و در عین حال با نوازندگی حداقل یک ساز به صورت تخصصی نیز آشنایی دارند و عده ای دیگر که تعدادشان کمتر است نوازندگانی اند که به دلیل تسلط به دستگاه ها و آواز ها و همچنین داشتن صدایی نسبتا خوب می خوانند. به عنوان مثال اگر از قدیم تر شروع کنیم دماوندی و تاج اصفهانی و بنان و قوامی و شجریان و تعریف و عقیلی از دسته ی اول و اصغر بهاری و جلیل شهناز و حسن کسایی و حسین عمومی و داوود آزادو ارشد طهماسبی در این دسته ی دوم قرار می گیرند. این دسته ی دوم معمولا آثار آوازی کمتری دارند ولی شنیدن آن ها معمولا خالی از لطف که نیست هیچ پر ز لطف هم هست.
ارشد طهماسبی تار و سه تار نواز که الان حدودا 53 سال دارد شاگردی بزرگانی چون محمدرضا لطفی و حسین علیزاده را کرده و از اعضای گروه چاووش بوده و برای بسیاری از خوانندگان موسیقی سنتی هم موسیقی ساخته و هم ساز نواخته است. یکی از وجوه تمایز او با سایرین این است که در حوزه ی تئوریک موسیقی خیلی فعال بوده و علاوه بر کلاس های درسش، آثار آموزشی زیادی را ضبط و کتاب های نیز منتشر کرده است. یک نکته ی دیگر این که در اکثر آثار سالار عقیلی آهنگساز او بوده است.

آلبوم شهرود کاری است که او هم ساخته و هم نواخته و هم خوانده. به وضوح کیفیت تارنوازی او دیده می شود و با همین وضوح هم خواننده نبودنش معین است. ولی من از شنیدن این آلبوم بسیار لذت برده و می برم. در این آلبوم به جز یک اثر از حافظ بقیه ی شعرهایش از شعرای معاصر مثل عارف قزوینی و ملک الشعراست. آلبوم شهرود حاصل کار او با یکی از شاگردانش به نام سیاوش ایمانی ست که گویا در آخرین لحظه به او اضافه شده و تنبک نواخته چون تنبک نواز قبلی روز قبل از این کنسرت که در دانشگاه شاهرود اجرا شده در یک سانحه دستش شکسته. در مجموع با اثر دلنشینی روبرو هستیم.
یکی از تصانیف این آلبوم را دانلود کنید...

شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم،تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری،با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراقت ناله کنم تا کی
تو وچون می لاله کشیدنها
من و جون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی
برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
که شکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی
نمی کنی ای گل یکدم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود
از غم خون دل من
آه از دل تو
کز عشقت می سوزم باز
اون نگاه گرم تو، جام شرابه، اما سرابه/ زندگی بیچشم تو، رنج و عذابه/ آه من ترسم شبی دامنت بگيره/ با دلم بازی مکن، عاشق و اسيره، ترسم بميره/ يک شب از روی صفا، ای بلای دلها، درد من دوا کن/ يا وفا کن با دلم، يا مرا رها کن/ ميشکنی شيشهء دلم، قدرشو ندونی/ مهربونی با همه، با من و دل من نامهربونی
***
حدود چهار یا پنج سال پیش بود، در یک جلسه ای بودم و کلیپی پخش شد که آهنگ بسیار زیبایی بر روی آن کار شده بود. هفته ها دنبال آن ترانه می گشتم و چون خواننده را نمی شناختم، پیدا نمی کردم. بالاخره در یکی از برنامه های مردم ایران سلام که من در مجموع به تعداد انگشتان یک دست هم این برنامه ی ترکیبی خوب را ندیده بودم، صدای همین ترانه را شنیدم و خودم را به تلویزیون رساندم. نام حسین بختیاری در زیر وله ی تصویری نقش بسته بود و من با این نام و جست و جو در اینترنت به آثار حسین بختیاری این خواننده ی لرستانی رسیدم.
حسین بختیاری مثل خیلی دیگر از خوانندگان موسیقی در خوشنویسی نیز استاد است و مدرس این رشته هم می باشد. تعداد آثار او نهایتا به انگشتان یک دست می رسد. پری خوانی بر روی شعرهای فروغ فرخزاد و با دکلمه ی صدای خسته ی خسرو شکیبایی؛ ستاره ها بر روی اشعار حسین پناهی؛ یادگاری که نشنیدم ولی گویا بر روی اشعار احمدرضا احمدی؛ یار کدیم بر روی ملودی های بندر عباسی با آهنگسازی عطا جنگوک و بالاخره آلبوم شهر قصه که به اعتقاد من بهترین اثر اوست.

آهنگسازان این اثر سهراب و تهمورس پورناظری فرزندان استاد موسیقی سنتی کیخسرو پورناظری هستند. تقریبا همه ی اشعار این آلبوم در دسته ی شعر نو قرار می گیرند و داد و ستد خیلی خوبی بین موسیقی اثر، شعر ها و صدای دلنشین خواننده اتفاق افتاده است. ترانه ها یا سروده ی رهی معیری اند و یا از آثار محلی و قدیمی هستند که باز خوانی آنها اتفاق افتاده است. به خاطر اینکه تنوعی بیشتری داشته باشیم من همان ترک که برای خودم خیلی زیبا بود یعنی دیار یار را برای دانلود می گذارم، شاید که لذت ببرید.
خیلی از کارهایی که با شعرهای مولانا و خوانندگی شهرام ناظری شنیدید را گروه تنبورنوازان شمس کار کرده اند. سرپرست این گروه کیخسرو پورناظری یکی از بهترین نوازندگان و آهنگسازان موسیقی سنتی ایرانی است که کنسرت های گروهش در سرتاسر دنیا بارها برگزار شده اند. خواننده های زیادی با این گروه همراه بوده اند که ناظری و نوربخش کارهای ماندگارتری داشته اند. این گروه همخوانان زن هم دارد که من نام آن ها را نمی دانم. خود پورناظری که الان فرزندانش یعنی سهراب و تهمورس هم در موسیقی سنتی اسم و رسمی دارند، اهل کرمانشاه بوده و بنابراین با بزرگان این خطه یعنی کامکارها و شهرام ناظری کارهای زیادی انجام داده است.
هدف از نوشتن این پست معرفی گروه شمس یا پورناظری نبود، می خواستم آلبوم نیشتمان به زبان کردی را معرفی کنم که گروهی از همخوانان زن به آهنگسازی کیخسرو پورناظری کار کرده اند. نیشتمان را چون زبانش کردی ست و من هم کردی نمی دانم، نمی فهمم ولی با شنیدن اندک لغات مشترک، برخی مضمون هایش را درک می کنم. به اعتقاد من در این کار، موسیقی بر صدا برتری دارد ولی حقیقتا حزن و شادی در کنار هم در این کار به خواننده احساس شاعر این شعرها را که به نظرم سوخته بوده را انتقال می دهد. این آلبوم را تابستان سال پیش -خیلی زیاد- و تابستان امسال -زیاد- گوش می دادم.

پی نوشت: نیشتمان یک واژه ی کردی به معنای سرزمین و وطن است.
طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید/ از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
خیلی اصرار ندارم که زندگی آدمی را به چهار فصل طبیعت یعنی بهار، تابستان، پاییز، زمستان تشبیه کنم. اما همگی می دانیم و در زندگی نیز دیدیم که زندگی انسان فصل های مختلفی را تجربه می کند. چه خوب است که با نهاده هایی که در اختیارمان گذاشته اند، زمانی که باران خوب می بارد و شرایط آب و هوایی خوب است، آن ها را بکاریم و در جایی که بایست آن را برداشت کنیم. البته باید از آفت های مختلف و علف های هرز آن ها را دور نگه داریم.
پی نوشت: یک مصاحبه ی دیگر از شجریان با صدای آمریکا که در چند روز اخیر انجام شده بود را دیدم. خوشبختانه یا بدبختانه بر حرف های قبلی ام صحه گذاشت. البته در این مصاحبه صحبت های شجریان بیشتر فنی بود ولی به لطف یا نا لطفی مجری برنامه، تیکه هایی هم نثار این طرف می شد. جالب این جاست یک مصاحبه ی یک ساعته را می دیدی و سپس دو دقیقه ی آخر، باز هم بعد از خداحافظی ترانه ی زبان آتش شجریان را با تصاویری از اتفاقات بعد از انتخابات پخش کردند.
پی نوشت 2: پیشنهاد می کنم تشبیه طلا و مس به مارمولک توسط حجت الاسلام پناهیان را هم بخوانید.
باز دل پر می زند این کیست بر در می زند/ در شب تاریک من چون ماه سر بر می زند
با علی رستمیان از طریق یک کامنت در یک وبلاگ آشنا شدم. طرف پرسیده بود نظرتون راجع به صدای علی رستمیان چیه؟! باز هم گفته های قبلی ام رو تکرار می کنم که افراد کمی هستند که تمامی آثار هنری شان ارزشمند و در خور توجه هست. علی رستمیان که خود اصفهانی است، از مکتب آوازی اصفهان بهره برده و از اساتید مختلفی از جمله شجریان هم تلمذ کرده، قدرت بالا و صدایی بم دارد و خودش هم اکنون از اساتید آواز می باشد.

علی رستمیان جزو خوانندگانی است که با اساتید موسیقی ایران خیلی کار کرده است. خواننده ی گروه اساتید(به سرپرستی فرامرز پایور و با ساز جلیل شهناز، محمد موسوی، محمد اسماعیلی و اصغر بهاری) بوده و در سایر آلبوم هایش هم معمولا اساتید همراهش بودند. اجراهای خصوصی هم با برخی اساتید داشته است. گمان که نه تقریبا مطمئنم مرید جلیل شهناز هم هست. آلبوم نوبهارش بسیار زیبا و با توجه به موسیقی های محلی ایران ساخته شده و صدای دلنشین رسمتیان با تار شهناز و نی حسن ناهید زیباتر هم شده است.
پی نوشت1: اگر من قرار بود پیش کسانی آواز تعلیم ببینم، دوست داشتم یکی از آن ها علی رستمیان باشد.
پی نوشت2: بنا نداشتم و ندارم آثاری را که معرفی می کنم، برای دانلود بذارم. اگر مشتاق باشید با یک سرچ ساده اکثر این ها را در اینترنت می توان پیدا کرد.
دل هوس سبزه و صحرا ندارد/ میل به گلگشت و تماشا ندارد/ دل سر همراهی با ما ندارد/ خون شود این دل که شکیبا ندارد/ ای دل غافل،نقش تو باطل/ خون شوی ای دل/ دلی دیوانه داری/ ز خود بیگانه داری/ ز کس پروا نداری
برخی آثار موسیقیایی تک اند و دوم برای آن ها معنی ندارد. من محمد ملا آقایی را خیلی نمی شناسم و فکر می کنم تنها اثر او همین آلبوم بیدار دلان که کار مشترکش با مجید درخشانی است، باشد. صدای بسیار زیبای ملاآقایی که به گمانم از شاگردان ناصح پور بوده، و چهچهه های بی نظیرش مصداق انتقال از فرش به عرش شنونده است.

برخی آلبوم ها چند تصنیف و آواز زیبا دارند و آثار ضعیف در بینشان دیده می شود، ولی در این اثر و آثار هنرمندان دیگری که گاها از آن ها نام برده و خواهم برد، یک مجموعه ی کامل و بدون نقص ارائه داده اند. این اثر علاوه بر صدای فوق العاده ی خواننده تقریبا از ساز بهترین نوازندگان ایران هم بهره برده است.باز هم امیدوارم هنر و ارزشش و ارتباطش با فرهنگ و کارکردش در اثربخشی های مختلف شناخته، فهمیده و به کار برده شود.
پی نوشت: با یک حساب سر انگشتی، بیش از چهارصد آلبوم موسیقی ایرانی دیگر باقی مانده تا معرفی کنم.
ایرج بسطامی از آن دسته هنرمندانی بود که بعد از مرگش شناخته شد و چه بسا خیلی از آثارش نیز بعد از مرگش شنیده شد. خالق گل پونه ها در زلزله ی بم چشم از جهان فانی فرو بست تا ما خیلی زود با صدای یکی از فرزندان خلف موسیقی ایرانی خداحافظی کنیم. بسطامی در عمر خود حدود پانزده آلبوم منتشره داشت که اکثر ابتدا به صورت کنسرت برگزار شده بودند. من انتخاب سختی برای اینکه کدام اثرش را اول معرفی کنم، داشتم. همه ی آثار او برای من دلنشین و خاطره انگیز است. همین جا جلوتر از رسیدن پی نوشت قول می دهم، تمامی آثارش را به دیده ها و گوش هایتان معرفی کنم.

بداهه خوانی و بداهه نوازی؛ بداهه خوانی بسطامی و بداهه نوازی بهداد بابایی، فقط گوشه ای از آثار ماندگان بسطامی را رقم زدند. بازخوانی خوشه چین بنان، تصنیف الله مزار و مرغ شب در این آلبوم غوغا می کنند. احتمالا می دانید که بهداد بابایی خواهر زاده پرویز مشکاتیان است و در کنار همکاری بسیار پررنگ پرویز مشکاتیان و ایرج بسطامی در زمان حیات هر دو شان، وی نیز اثری مشترک با بسطامی اجرا کرده است.
پی نوشت: به بازنشر این ها در سال های بعد خیلی فکر می کنم.
چند روز پیش فیلمی مستند دانلود کرده بودم که بی بی سی از کنسرت شجریان در آذر 88 در ترکیه تهیه کرده بود. این فیلم حدودا چهل دقیقه ای از زندگی شجریان، گروه شهناز و مهم تر از همه مسائل سیاسی درگیر آن روزها حرف می زد. یاید گفت الان کسی شک ندارد که شجریان سلطان آواز ایران است. البته افراد مختلف، چه هنری و چه غیر هنری ایرادات مختلفی از او می گویند.در این فیلم غرور این استاد کاملا مشهود است. در این مستند از شجریان علاوه بر سوال های مرسوم، سوال هایی در مورد حوادث بعد از انتخابات پرسیده می شود که او بدون هیج ابایی سوال ها را با همان چیزی که بی بی سی خبیث می خواهد، پاسخ می گوید. من خودم به شجریان علاقه دارم، ولی مشکلات او را انکار نمی کنم. این یعنی من تقصیر شجریان مبنی بر عدم بصیرت کافی اش را قبول می کنم.

نکته ای که ذهن من را ماه هاست درگیر خود کرده این است که شجریان و شجریانی ها و چهره های شاخص ایران چه از لحاظ علمی و چه هنری و ادبی در جهان می توانند از بعد فرهنگی ایران را به جهانیان معرفی کنند. ولی انقلاب در این سی ساله هیچ عملکرد مثبتی در این زمینه نداشته و به جای جذب زیاد، این گونه افراد را دفع کرده است(همان طور که گفتم مشکلاتی از طرف آن افراد هم بوده و من منکرش نیستم).برای مثال زندگی در خارج از کشور این گونه افراد نمودی از این قضیه است. البته من انقلاب و ذات او و مسئولین درجه ی یک را مقصر نمی دانم، بلکه برخی افراد که بویی از ماهیت انقلاب و جمهوری اسلامی نبرده اند موجبات این را فراهم آورده اند. یک مدیریت صحیح و کارآمد می توانست علاوه بر ابعاد اخلاقی قضیه و انداختن پرچم حریری این دیار بر روی تمامی این افراد، دید جهانیان را نیز به ایران در همه ی زمینه ها خوش تر کنند. دلم می سوزد چرا از همه ی پتانسیل ها استفاده نمی شود و فقط امیدوارم کسانی که اندیشه ای پاک دارند رشته ی این گونه امور را دست بگیرند تا همه، چه کسانی که در درون ایران هستند و چه کسانی که از ایران بیرون اند را با محبت و در زیر یک سقف پر از زیبایی جمع کنند. من که این حرف را می زنم به این اعتقاد دارم و سعی می کنم در عمل و رفتارم چنین نگرشی را پیاده کنم.
به اعتقاد من موسیقی اصیل ایرانی بدون صدیق تعریف یک چیزی کم دارد. صدیق تعریف با قدرت صدایش و موسیقی های بی بدیل تصنیف هایش مو را بر تن هر شنونده ای سیخ می کند. صدیق تعریف آن چنان شعر را می خواند که همچون شاعر، شعر را فهمیده و آن را با صدای زیبایش به ما منتقل می کند.

من اولین بار صدیق تعریف را با آلبوم ماه بانو یش شناختم. حدود چهار سال پیش که این اثر را شنیدم، درک چندانی از موسیقی سنتی نداشتم ولی این آلبوم تقریبا اولین آلبومی بود که مرا با موسیقی سنتی پیوند داد و جز سحر بی پایان صدای صدیق تعریف علت دیگری ندارد. امیدوارم صدیق تعریف ما را از صدایش محروم نکند و کمی از شاگردش سالار عقیلی یاد گرفته! و آثار بیشتری منتشر کند. البته کیفیت آثار صدیق تعریف آن قدر بلند و بالاست که پرکار ترین ها باید آرزوی رسیدن به او داشته باشند.
پی نوشت1: من چند بار بسیار معدود اشکم به واسطه ی موسیقی سنتی و شرایطی که در آن قرار داشتم سرازیر شد( و چه سرازیر شدنی) و آن هم با این اثر صدیق تعریف و مخصوصا تصنیف آتشی در سینه دارم جاودانی ... بود.
پی نوشت 2 : دوست نداشتم این کار را بکنم ولی به خاطر دوست بزرگوارم که بازیافته است! اثر اول این آلبوم را می توانید از اینجا دانلود کنید و بشنوید.
مرا خود با تو سری در میان هست/ وگرنه روی زیبا در جهان هست/ وجودی دارم از مهرت گدازان/ وجودم رفت و مهرت همچنان هست (از آواز های قسمت اول آلبوم مایه ی ناز)
نوشتن راجع به موسیقی به چند دلیل سخت و دشوار است. از سلیقه های موسیقیایی تا نظر ها راجع به موسیقی مختلف اند، که ممکن است هر فردی با آنچه تو می نویسی موافق نباشد.
سالار عقیلی خواننده ی خوش صدا، جوان و پرکار این روزهای موسیقی، هم زیباها را می خواند و هم زیبا. شخصا به دلیل توجه ویژه ی عقیلی به آواز خوانی به او علاقه ی ویژه ای دارم. یکی از آخرین کارهای او اثر مایه ی ناز با پیانوی همسرش و ساز تنبک همراه بوده و قدرت و توانایی صدای او در این اثر به وضوح دیده می شود.

سالار عقیلی در این اثر و آلبوم عشق دیرین که بعد از این منتشر شد، تقریبا به بازخوانی برخی از آثار اساتید قدیمی موسیقی ایران پرداخته که این خود نقطه ی قوتی برای او محسوب می شود. امیدوارم دوستان اگر علاقه دارند علاوه بر آلبوم های رسمی سالار عقیلی، برخی دیگر از آثار او که با ارکستر ملی و یا در خارج کشور منتشر شده را هم برای شنیدن انتخاب کنند.
پی نوشت1: موسیقی خوب را باید خوب گوش کرد.
پی نوشت 2: سالار عقیلی را به دلیل اینکه شاگرد صدیق تعریف بوده، بیشتر و بهتر می پسندم.