کس مشکل اسرار اجل را نگشاد/ کس یک قدم از نهاد بیرون، ننهاد
من می نگرم ز مبتدی تا استاد/ عجز است بدست هر که از مادر زاد
یکی از دغدغه های هر روز بشر، خاصه اندیشمندانش، از ازل و احتمالا تا ابد تعریف انسان است. در این حوزه افراد در تعریف انسان یا متمسک به آیین و مکتبی می شوند و یا خود چیزهایی را به هم چسبانده و به خورد تشنگان معرفت می دهند. البته مثل خیلی از موارد دیگر -که مثال هایش را آورده ام و یا بعدا خواهم آورد- در برخی از این مقولات پاسخ ها ی ارائه شده، طیفی هستند و دو نظریه نه تنها متضاد یکدیگر نیستند ،بلکه مکمل نیز خواهند بود.
حال من هم جدای از این که حرفی را که می زنم در گذشته کسی زده یا نزده ،نظر خودم در تعریف انسان را می گویم. البته این تعریف بیشتر شامل آدم می شود و نه انسان. (مشخص کردن این که چه چیزی را تعریف می کنم نیز سخت است و به کلمات بیشتری برای توضیح نیاز دارد که در حوصله ی این مطلب نیست.)
" انسان موجودی مهارت پذیر است."
به همین سادگی به همین خوشمزگی. انسان در اثر ممارست بر انجام عملی چه با بدن و جسمش و چه با ذهن و روحش به واسطه ی مهارت پذیری بی نظیرش در آن عمل یا صفت به تعالی می رسد. یک موسیقیدان، یک ورزشکار، یک ریاضی دان، یک رئیس جمهور، یک پزشک و...
پی نوشت: این بحث شاید موضوع یک کتاب شود اما به دلیل ذیق وقت علاقه مندان خود می توانند در لایه های زیرینش واکاوی کنند. همین طور شاید مواردی به ذهن شما برسد که به ذهن خودم نیز رسیده ولی همان طور که گفتم بسط این نظریات آب و نان نمی شود.
باز این چه شورش است که در خلق عالم است/ باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
در فلسفه تاریخ به عنوان یک علم سرفصل های مختلفی مطرح و بحث می شود. یکی از مهم ترین سرفصل های آن هم بحث علل ایجاد حوادث تاریخی و تکرار دوباره تاریخ است. فلسفه و تاریخ هر یک جدای از هم محل بحث های شدید میان مکاتب مختلف فکری هستند، حال ببینید در صورتی که تلفیق شوند و فلسفه تاریخ را به عنوان یک علم جدید( در صورت پذیرفتن علم بودنش) به وجود آورند، چه پیش می آید.
روزهای آغازین ماه محرم را سپری می کنیم و طرح مساله ی فلسفه تاریخ شاید به خودی خود جایگاهی نداشته باشد. جدای از این که علاقه ی شخصی به فلسفه تاریخ و مخصوصا تطبیق تاریخ در فضای تحلیل پویا دارم، اما غرض من فقط باز کردن مورد مطالعه جدیدی و آن هم بررسی یکی از بزرگترین وقایع تاریخ دین مبین اسلام یعنی اتفاقات محرم و مخصوصا عاشورا و قرار دادنش در الگوی فلسفه تاریخ است. به این معنی که چه مجموعه اتفاقاتی موجبات وقوع عاشورا را فراهم آورد و آیا تجمیع دوباره علل حادثه ای مشابه را ایجاد می کنند یا خیر. در این بین بی شک به دیگر اتفاق بزرگ دین اسلام و مذهب تشیع( که همان دین اسلام است) یعنی ظهور منجی عالم بشریت، حضرت حجة ابن الحسن (ارواحنا له الفداء) نیز بایستی پرداخته شود.
نکته ی دیگر که احساس می کنم باید بیش از پیش در تربیت دینی مدنظر قرار دهیم و جزو موارد بسیار مهم در مناسک ماه محرم است، اولویت شعور بر شور است تا خدا ناکرده در اثر کوچک ترین غبار فکری شور ما برعکس عمل نکند. همه می دانیم فهم عمیق دینی از انسان در برابر این گونه مسائل پشتیبانی می کند.
ما هر یک اعتقاداتی داریم که با آن ها شناسایی می شویم و ما با آن ها مورد خطاب قرار می گیریم. دین و مذهب و زمینه های آیینی مهترین بخش اعتقادات را تشکیل می دهند. علاوه بر این ها اعتقادات سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی و... هم وجود دارند که مکاتب گوناگونی در هر شاخه با شخصیت های گوناگونشان حرف های زیادی برای گفتن و شنیدن دارند. به نظر من اعتقادات به مثابه مقدار لباسی ست که می پوشیم و با توجه به اندازه ی آن که چقدر است، از ما در مقابل عوامل بیرونی محافظت می کند. اگر اعتقادات درستی و کاملی داشته باشیم، قطعا گزندی نخواهیم دید. بی شک یک زندگی معنوی در درجه ی اول، اعتقادی مناسب و در پله ی بعدی دین اسلام به عنوان تنها دین نزد خداوند - تبارک و تعالی - و کامل ترین دین، بهترین برنامه برای یک انسان می باشد.
اما به نظر من چیزی که در حقیقت در لایه ی بعدی وجود دارد اخلاقیات است. اگر کسی مسلمان باشد و تمامی احکام را هم انجام دهد ولی مال و منالی بر هم زده باشد، از هم درجه اش و هم مسلک خود که ساده زیست تر زندگی می کند، در نزد حضرت حق پایین تر است. مرز بین این دو تنها اخلاقیات است. یا اینکه قطعا یک مسلمانی که نماز می خواند و روزه می گیرد و تسبیح به دست دارد، ولی حق یک انسان ضعیف دیگر را خورده و یا جنسی را احتکار کرده در مقابل یک غیر مسلمانی که یا دین الهی دارد یا دین الهی ندارد ولی او اخلاقیات را حفظ کرده، پایین تر است و معیار ما هم حدیث معروف امام حسین(ع) درباره آزاده بودن است. در یک بیان خیلی ساده می توان اخلاقیات را نحوه ی تعامل با افراد اطراف خود دانست. اگر حق و حقوق آن ها را حفظ کردی و به آن ها نیکی کردی، به تو صفت با اخلاق تعلق می گیرد. اخلاقیات به مثابه کیفیت و جنس و رنگ آن لباس اعتقادی ماست.
یقینا کسی که لباس مناسب و کاملی - دین اسلام - انتخاب کرده و بهترین کیفیت و مناسب ترین رنگ - اخلاقیات - را دارد، رستگار خواهد شد.