هر چند فیلم دیدن و گوش دادن به موسیقی خیلی لذت بخش است و نمی توان از آن ها دل کند، اما کتاب، این یار همیشه مهربان، نبودنش و نخواندش خسرانی ست که جبرانش سخت ممکن است. در طول تاریخ کسانی که با کتاب انس داشته اند خیلی کم بوده اند و زیاد بوده اند کسانی از این قشر که به قله های معرفت رسیده اند. کتاب صرفا به خاطر این که مجموعه ای از متون و نقوش بر روی کاغذ(یا پوست آهو!) است، مورد احترام قرار نگرفته، بلکه نگاه کارکردی به آن و یعنی همان کسب دانش و معرفت هدف بوده است. این سوالات که چه کتابی بخوانیم، چگونه کتاب بخوانیم، چه قدر کتاب بخوانیم و الخ بحثی جداگانه است که با یک جست و جوی ساده به نتایج مفید و ایضا کاربردی ما را می رساند.
هدف از نوشتن این مقدمه یک پاراگرافی تنها این بود که بابی جدی تر در معرفی کتاب هایی که خواندم و یا می خوانم و یا دوست دارم بخوانم، در این وبلاگ باز کنم. این شما و این هم کتاب های یک ماهه اخیر من:
فلسفه اقتصادی؛ نوشته جون رابینسون؛ ترجمه بایزید مردوخی؛ تالیف 1962؛ چاپ 1353؛ نشر شرکت کتاب های جیبی(حدودا 200 صفحه)
اول که کتاب را به دست گرفتم نمی دانستم نویسنده آن زن است و با فهمیدن این قضیه موضوع برایم جالب تر شد. جون رابینسون جزو تعداد انگشتان یک دستی ست که اقتصاددانان زن مطرح را تشکیل می دهند. حتی در نوبل اقتصاد فقط یک بار همین دو سال پیش یک زن نوبل اقصاد را برد که همان هم اعتراض خیلی ها را نه در زن بودن طرف، بلکه در این که شایسته آن نبوده، به دنبال داشت. در هر حال کتاب فلسفه اقتصاد یک کتاب منتشره حدود نیم قرن پیش بود که به خوبی زمینه های فکری بزرگترین اندیشمندان اقتصادی از آدام اسمیت و ریکاردو تا مارکس و انگلس و نهایتا شومپیتر و کینز را مطرح کرد. کتاب حجم کمی دارد و خواندن آن به واسطه ترجمه عالی اش راحت است.
مبانی اقتصاد؛ نوشته دکتر مسعود نیلی؛ تالیف 1384؛ نشر نی (حدودا 250صفحه)
این کتاب به عنوان کتاب درسی کسانی ست که کارشناسی شان را اقتصاد نبوده اند و در ارشد به سراغ اقتصاد رفته اند و در دانشکده اقتصاد شریف که دکتر نیلی این درس را ارائه می کند به نوعـی هنـدبـوک آن می باشد . هدف من از خواندن این کتاب هم آَشنایی با سرفصل ها و هم آشنایی با قلم دکتر نیلی بود. هر چند در این بین برخی کج فهمی های خودم در اقتصادی که خوانده ام را نیز پر کرد. ارزش واحدی این کتاب حدودا 16 واحد! است. چون هم اقتصاد خرد 1 و 2 و هم اقتصاد کلان 1 و 2 را تا حدودی پوشش داده است.
بزرگان اقتصاد؛ نوشته رابرت هایلبرونر، ترجمه احمد شهسا، تالیف 1953 (ویرایش 1977)؛ نشر شرکت علمی فرهنگی(حدودا 400صفحه)
در اکثر لیست هایی که برای مطالعه از یک اقتصاددان بگیرید این کتاب موجود است. عنوان فرعی آن زندگانی، زمانه و عقاید فیلسوفان این جهانی به خوبی معرف محتوای کتاب است. هدف این کتاب معرفی اجمالی برخی از بزرگترین اقتصاددانان و محیط زندگی شان از قرن هفدهم به بعد و بیان نقش آن ها در جریان این علم، اثر گذاری و ایده های اصلی شان است. نویسنده با اقتصاددانان دو نوع برخورد می کند. برخی را با تفصیل بیشتر و از برخی فقط گذرا یاد می کند. در دسته اول آدام اسمیت، ریکاردو، مالتوس، رابرت اوون، سن سیمون، فوریه، استوارت میل، مارکس، انگلس، اجورث، ماندویل، باستیا، هنری جورج، جان هابسن، مارشال، تورستین وبلن، کینز و شومپیتر و در دسته دوم هاچسن، جِونُز، کلارت، بنتم، سیدویک، فون تونن، والراس، مولیناری، واکر، رزا لوکزامبورگ، برتوسن، لافلین، لنین، جمیز میل، فیشر، پیگو، گالبرایت، ساموئلسون، فریدمن، بامول و استیگلر قرار می گیرند. جدای از همه مباحث شیرین این کتاب به همراه ترجمه دلنشین احمد شهسا، فصل آخر دغدغه های دنیای نوین را به خوبی مطرح کرده است. این دغدغه ها شامل کش و قوس همیشگی میان تورم و بیکاری، انحصار های چند جانبه توسط شرکت های بزرگ و همچنین بی توجهی به محیط زیست است.
تاریخ اندیشه اقتصادی، سخنرانی های LSE ؛ لایونل رابینز؛ ترجمه غلامرضا آزاد ارمکی، تالیف 2000 ، چاپ 1384، نشر نی (حدودا 400صفحه)
محتوای کتاب سخنرانی هایی ست که پروفسور رابینز در سالهای 1980 و 1981 در مدرسه اقتصاد لندن داشته است. در دو ساله منتهی به آغاز قرن جدید دو نفر از استادان یا پژوهشگران این حوزه با استخراج متنی فایل های صوتی و سایر کارهای ویرایشی و تطبیقی که داشته اند، آن را با مقدمه ویلیام بامول منتشر کرده اند. کتاب عنوان جذاب و فصل های جذاب تری دارد اما به دلیل اطلاعات بسیار زیادی که در هر پاراگراف کتاب توسط سخنران ارائه می شود و ماهیت نوشته که گفتاری ست و نه نوشتاری، فهم آن به جز چندباره خواندنش تقریبا میسر نیست. افراد مختلف با سطح توقعشان از کتاب می توانند برداشت های مخصوص به خود را داشته باشند. رفرنس های بسیار زیاد و حجم مطالعاتی سخنران یعنی پروفسور رابینز اعجاب آور است. جالب است بدانیم او در حدود هشتاد سالگی این سخنرانی ها را ایراد کرده است. این کتاب یک فصل آخر هم دارد که توسط ویرایشگرانش به آن اضافه شده و در آن به کسانی که توسط رابینز به آن ها اشاره نشده، می پردازد.
اقتصاد و عدالت اجتماعی؛ نوشته مسعود نیلی با همکاری موسی غنی نژاد، محمد طبیبیان، غلامعلی فرجادی؛ تالیف 1385 ؛ چاپ دوم 1386 (حدودا 120 صفحه)
کتاب چهار مقاله از چهار نویسنده کتاب است که در حقیقت پاسخی به این پرسش است که آیا اقتصاد بازار(آزاد) تناقضی با عدالت اجتماعی دارد؟ در سه فصل اول بیشتر تحلیل ها، فلسفی، تاریخی، منطقی و تجربی است و فصل آخر تحلیلی تکینکی تر با نمودار های متنوع را به همراه دارد. اخلاق و عدالت(دکتر غنی نژاد)، عدالت اجتماعی و اقتصاد بازار(دکتر طبیبیان)، دولت و عدالت اجتماعی(در فرجادی) و آزادی اقتصادی و عدالت اجتماعی(دکتر نیلی) فصل های این کتاب را تشکیل داده و در نهایت یک فصل به عنوان نتیجه گیری در آخر مباحث را جمع بندی می کند. به نظرم نویسندگان کتاب در بیان دیدگاهشان کاملا موفق بوده اند و حال نوبت جریان های فکری مخالف اقتصاد آزاد است که باید پاسخی در خور توجه به استدلال ها بدهند.
کو دور آسمان وکجا گردش زمان/ سرگشتههای عالم بنگ خودیم ما
همه ما در عمده ساعات روزانه زندگی مان از یک حس یا ترکیبی از آن ها استفاده می کنیم. حس منظور همین لامسه، چشایی، بینایی، شنوایی و بویایی ست. بر روی تمامی این حواس یک کنترل مرکزی توسط مغز یا قوه فکر اعمال می شود. در هنگام کتاب خواندن از چشمان، در هنگام فیلم دیدن از چشم و گوش، در هنگام غذا خوردن هم چندین حس همزمان فعال هستند.
این مقدمه زیستی را به این هدف نوشتم تا به این برسم که هر یک از ما دوست داریم زمان فعال زندگی مان را افزایش دهیم. به این معنی که از تمام پتانسیل لحظاتی که می گذرد استفاده کنیم. راه های مختلفی برای این کار وجود دارد که می توان به تفصیل به آن ها در برنامه های مدیریت زمان پرداخت.
مدیریت زمان سر جای خود خیلی پر اهمیت است اما راهکاری که به نظرم با زاویه ای دیگر به قضیه نگاه می کند این است که اگر بتوانیم در آن واحد از بیش از یک حسمان استفاده کنیم، به نوعی زمانمان را پر قدرت کرده ایم. مثلا موقع کار کردن با اینترنت، موسیقی هم گوش کنیم. می توان مثال های دیگری نیز نظیر این آورد. نکته قابل تامل در این قضیه این است که اگر بتوانیم از مغز به عنوان کنترل کننده درست استفاده کنیم، این امکان برای قدرتمند کردن وقتمان وجود دارد، اما اگر این کنترل و هدایت وجود نداشته باشد، تنه نها زمان را افزایش نداده ایم بلکه کیفیت زمان کیفیت قبلی خود را نیز ندارد.
Children of Men: این فیلم های آخرالزمانی هم دنیایی دارند. هر سال چند تایی ساخته می شوند و ایده های ذهنی و یا اعتقادات جریان های فکری خاصی را بیان می کنند. فرزند بشر سال 2006 ساخته شده و با نگاهی نو به پایان دنیا، مخاطب را میخکوب می کند. سوال فیلم این است که آیا می شود علت پایان دنیا در عدم بقای نسل بشر باشد. این سبک فیلم ها روال مشخصی دارند به این معنی که اول زندگی شخصیت اصلی نشان داده می شود، دوم بحران آن روز دنیا معرفی می شود، سوم کورسوی امیدی به سمت نجات نشان داده می شود، چهارم بقیه فیلم گروه اصلی به سمت امید حرکت می کنند. به نظرم به مراتب نسبت به سایر فیلم های این طیف فکر جالب تری پشت آن وجود دارد. شاید بشود ساخت این فیلم را هشداری برای کشورهای دانست که نرخ رشد منفی را تجربه می کنند.(8.1)
سهم فیلم های جدید و قدیمی این لیست تقریبا برابر است:
21Grams : خیلی بده که انسان با توقع خیلی بالا به سمت یک فیلم می رود و اگر با توقع بالا رفت و فیلم را نگاه کرد و متوجه شد توقعش بی جا بوده در وبلاگش راجع به آن بنویسد! بیست و یک گرم فیلمی از ایناریتو کارگردان متخصص روایت غیر خطی که بهترین فیلم کارنامه ی او از دید همه دیده می شود. به نظرم بابل و یا عشق سگی به مراتب بهتر بودند.(7.9)
نه بقائیست به اسفند مه و بهمن/ نه ثباتی است به شهریور و فروردین
حتما این گونه است که هر یک از ما ارادت خاصی به یک ماه و یا یک فصل از خاص داریم. فصل های بهار، تابستان، پاییز و زمستان. ماه های فروردین،اردیبهشت، خرداد،تیر، مرداد، شهریور، مهر،آبان،آذر، دی، بهمن و اسفند.
من شخصا با هر یک از فصل ها به نوعی ارتباط دارم و نمی توان دسته بندی خوب و بد را در این مورد هم به کار ببرم. اما تا به امروز در مورد ماهی که بیش از همه در آن آرامش دارم، خیلی عمیق نشده بودم. از قدیم فروردین و تیر را بیشتر دوست می داشتم(علتش هم کاملا مشخص است!) اما امروز برای اولین بار اسفند را درست دیدم و فهمیدم که ماهم را پیدا کردم. اسفند را دوست دارم چون پایان کهنگی و نوید تازگی ست. در اسفند انگیزه هایم برای رسیدن به نور و فرار از تاریکی بیشتر است ولی همچنان ترس تکرار در وجودم جاری ست.
شما هم حتما شنیده اید که عمر آدمی را چهار فصل می کنند و کودکی را بهار، جوانی را تابستان، بزرگسالی را پاییز و پیری را زمستان تشبیه می کنند. امیدوارم در اسفند زندگی ام،احساس این روزها را داشته باشم.