تبليغاتX
حکمتانه
خداوندیش با کس مشترک نیست/ همه حمال فرمانند و شک نیست

ما زندگی می کنیم. جدای از کیفیت و نوع زندگی هایمان، نفس می کشیم، غذا می خوریم، می خوابیم، حاجت هایمان را قضا می کنیم!، عبادت می کنیم، محبت می ورزیم، گریه می کنیم، عصبانی می شویم، می بینیم، می شنویم و این هاست که زندگی جسمانی و روحانی ما و ارتباط بین این دو را تشکیل می دهند. هر یک از ما مدت زمان مشخصی زندگی می کنیم و بعد از تولد تا روز مرگ معمولا دوره های کودکی و جوانی و پیری را می گذرانیم. ارتباطات با سایرین مهم ترین اصل زندگی همگی ماست که با توجه به نگرش ما به زندگی شعاع این دایره تغییر می کند. به اعتقاد من چیزی که سطح( به معنای اندازه) و عمق( به معنای کیفیت) این ارتباطات را معین می کند چیزی جز نقاط مشترک و اشتراکات نیست. هر شئی که در حوزه ی زندگی ما قرار می گیرد ما با آن ارتباط داریم و نوع این ارتباط نشئت گرفته از مشترکات من و اوست. در نهایت به نظرم کسی می تواند موفق باشد تا بوسیله ی کنترل( چه کاهش و چه افزایش) این فضاهای مشترک با سایرین خود را به بهینه ترین حالت برساند.

پی نوشت: ولادت امام رضا(ع) مبارک باد.

+ نوشته شده در سه شنبه 27 مهر1389ساعت 13:32 توسط علی هنرور |

نگاهی به فیلم ضد ایرانی- اسلامی سنگسار ثریا
سنگ پراکنی به ایرانِ اسلامی

داستان فیلم راجع خبرنگاری است که در سفرش به ایران در حوالی یکی از روستاهای مرکزی ایران به نام کوهپایه، ماشین اش خراب می شود و برای تعمیر، آن را به مکانیک روستا می سپارد. در همین بین زنی مسن به نام زهرا با دیدن این روزنامه نگار از او می خواهد تا داستانی را برای او تعریف کند. بعد از دیدار مخفی این خبرنگار فرانسوی و این زن در منزلش با روشن شدن ضبط صوت به چند ماه قبل می رویم. زهرا خواهرزاده ای به نام ثریا دارد که شوهرش قصد ازدواج مجدد با دختری چهارده ساله را در سر می پروراند و چون قادر به تامین هزینه های دو زندگی نیست قصد طلاق دادن ثریا را دارد. ثریا که زندگی خوبی با چهار فرزند دارد، حاضر به طلاق نمی شود. شوهر ثریا با همکاری کدخدا و چند نفر دیگر مقدمات تهمتی ناروا به ثریا را فراهم می کنند. آن ها قصد می کنند تا با نسبت دادن تهمت زنا به او، ثریا را سنگسار کنند.

شاید داستان فیلم کمی از این مقدار بیشتر باشد ولی کل محتوای آن حول این مساله می گردد. این فیلم در ادامه ی جریان ضد ایرانی هالیوود در کنار فیلم هایی نظیر 300 است و همانند سایر فیلم های این دسته با یک سینمایی ضعیف به همراه کارگردان و بازیگرانی ضعیف تر هستیم که اکثرا اولین تجربه های خود را آغاز کرده اند. این فیلم بر پایه ی رمانی به نوشته ی فریدون صاحب جمع یکی از نوادگان قاجار و خبرنگار ایرانی تبار مقیم فرانسه است که در سال 1994 منتشر شد. بد نیست بدانیم خود او در سال ساخت این فیلم یعنی 2008 فوت کرد.

داستان فیلم کاملا غیرمنطقی بوده و کوچک ترین روال های یک درام داستانی در آن جریان ندارد به طوری که سوال های بسیار زیادی برای مخاطب پیش می آید که همگی تا پایان فیلم بدون پاسخ باقی می مانند. داستان این فیلم چند سال بعد از انقلاب (1986) می گذرد. در این فیلم سعی شده تا شخصیت های اصلی فیلم که خود شوهر ثریا، کدخدا، شیخ روستا که به نوعی با انقلاب درگیر هستند، سیاه و بد باشند به نوعی که کوچکترین نقطه ی مثبتی در آن ها وجود ندارد و همه شان به طور مطلق ظالم هستند.

به هر حال باید گفت این فیلم یک نمایش ضد ایرانی و اسلامی ست که هیچ قضیه ی صحیحی در آن وجود ندارد. به بیان دیگر  این فیلم بوسیله ی بازی کردن با احساسات بیننده اش، سعی در فریب دادن و متاثر کردن او را دارد، تحریف قوانین و مقررات جزایی و احکام دین روشی است که این فیلم چند میلیون دلاری در پیش گرفته است.

این اثر به دلیل حجم گسترده اطلاعات غلط برای مخاطبان ایرانی تهیه نشده و غرض اصلی از تولید آن تاثیر گذاری بر چهره ایران در جهان است. نقد تخصصی این فیلم نیازمند طرح مباحث گسترده تری دارد ولی همین قدر بدانیم که سازندگان این فیلم به خود زحمت نداده اند تا بر پایه ی کوچکترین مسائل فقهی اسلامی آن را بسازند.

منتشره در نشریه دانش آموزی پیام حکمت/ مهر 89

پی نوشت: این مطلب همان طور که نوشتم برای انتشار در یک نشریه دانش آموزی به نگارش در آمد پس ملاحظات خاصی را پیرامون مساله داشتم. در حین نوشتن این مطلب و همچنین الان که آن را در وبلاگ می گذارم نکاتی به ذهنم برای اضافه شدن می رسد که به دلیل نداشتن حوصله از آن ها صرف نظر می کنم. اگر کسی راغب پی بردن به نقاط ضعف منطقی و ایضا فقهی این فیلم هست می تواند از گوگل کمک بگیرد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 مهر1389ساعت 22:45 توسط علی هنرور |

چارلی چاپلین

بیشتر اوقات کسانی که اول بودند، جریان ساز بودند. یکی از نخستین فعالان عرصه ی نمایش کمدی چارلز اسپنسر چارلین است که بی شک افسانه ای ترین کمدین اعصار است چون همان طور که می خنداند، می گریاند و این هنر است. تقریبا همه قرن بیستم را با کمدی های چارلی چاپلین شروع و تمام کردند. در کودکی زندگی سختی داشت ولی مثل خیلی از بزرگان این دوران سخت به بهتر شدنش کمک کرد. نبوغش در نویسندگی، کارگردانی و بازیگری اش برای همه ثابت شده بود. جایزه اسکار افتخاری برای آثار تاثیرگذارش گرفت. چاپلین را قط او را با آن سیبیل مخصوصش می شناختند و تنها فرقش با هیتلر یک کلاه و یک قلب مهربان بود.

بیلی وایلدر

روزنامه نگاری اتریشی تبار بود که بازیگر نبود ولی با بهترین بازیگران کار می کرد. در لیست بهترین فیلم های کمدی تاریخ آثار او بیشتری سهم را دارند. نویسنده ای فیلمنامه نویس و کارگردانی که درآوردن موقعیت های کمدی تخصص اصلی اش بود. بیلی وایلدر نسل بعد از چارلی چاپلین بود که نگذاشت چرخ فیلم های کمدی نچرخد. بارها نامزد اسکار شده بود و بارها هم آن را از آن خود کرده بود. فیلم های تلخ هم ساخته ولی فیلم های کمدی اش بیشتر به دل می نشیند.  جک لمون بازیگر ویژه اش بود. بر روی سنگ قبرش نوشته بود: من یک نویسنده ام، اما هیچ کسی کامل نیست. 

وودی آلن

به اندازه ای که نویسندگی و کارگردانی فروغ داشت در بازیگری توانا نبود. بیست بار در نویسندگی و کارگردانی نامزد اسکار شده بود و چند باری هم برنده شده بود. یک ساز بادی هم می نوازد و با یک گروه در یکی از هتل های نیویورک هر هفته می نوازد و حتی یکی از جوایزش اسکارش را هم نرفت بگیرد چون با این برنامه اش تداخل داشت! آخرین همسرش یک زن کره ای است که دو فرزند دختر از او دارد که یکی شبیه ژاپنی ها و یکی شبیه آمریکایی هاست. نویسنده هم هست و چند تا از آثارش به فارسی ترجمه شده است. شاید مهم ترین نکته ی او این باشد که خیلی پر کار است و برخی سال ها تا سه فیلم هم ساخته است.

بقیه؛

حیف است یاد نکنیم از استن لورل و الیور هاردی، جری لوئیس، هارولد لوید، باستر کیتون، جیم کری، پیتر سلزر، بلیک ادواردز، لوئی دوفونس، مستربین، برادران مارکس، مل بروکس، جک لمون، والتر متئو، نورمن ویزدوم، بن استیلر و خیلی های دیگر که ما را خنداندند هر چند خودشان غم هایی داشتند.

منتشره در نشریه ستون آزاد/ مهر 89 / بخش پرونده

+ نوشته شده در سه شنبه 20 مهر1389ساعت 11:52 توسط علی هنرور |

ق.ن : حدود دو ساعت امروز ظهر در مورد این فیلم ها خیلی مفصل نوشتم و عکس و لینک و این ها رو هم گذاشتم که یک هو فایرفاکس کرش کرد و ای داد بیداد. فقط به خاطر اینکه قضیه از ذهنم دور بشه مجبور شدم خیلی مینی مال بنویسم تا حرص بیشتری نخورم.

بعد از حدود یک ماه فیلم ندیدن در دو هفته ی اخیر این فیلم ها که به جز یکی همه مال سال ها پیش هست و چندین وقت بود در فهرست دیدنی ها گذاشته بودمشان را دیدم.

Brazil : به کارگردانی تری گیلیام، راجع به نظام شدیدا بوروکراتیکی که یادآور کمونیست و رمان 1984 جورج اورول

Monty python and the Holy Grail : اولین فیلم بلند تری گیلیام که راجع به پادشاه بریتانیای کبیر و یافتن جام مقدس توسط او و گروهش ساخته شده است. کمدی بدیع  و شوخی های عالی.

RocknRolla : ساخته ی گای ریچی که اصلا قابل قیاس با ساخته های قبلی و حتی بعدیش نیست.

Salt : یک فیلم جاسوسی که برخی روال های غیر منطقیش خنده داره.

Charlie Wilson`s War : یک فیلم ضعیف سفارشی با بازیگران خیلی خوب که بدترین بازی ها را داشتند.

Catch Me If You Can : همکاری دیگری از اسپیلپرگ و تام هنکس که نسخه ی آمریکایی مرد هزار چهره را ساختند.

Raising Arizona : یک کمدی متوسط رو به خوب به کارگردانی عالی کوئن ها و داستانی متوسط رو به ضعیف.

21 : یک معلم ریاضی با بازی کوین اسپیسی که دانشجویان زرنگش را برای جارو کردن پول در کازینو ها بوسیله ی بازی 21 ورق آموزش داده.

The Hudsucker Proxy : باز هم از برادران کوئن که راجع به جایگزینی رئیس یک شرکت بزرگ و ایده ی جدیدی توسط رئیس جدید که کمی خنگ است، است!

Good Will Hunting : یکی از بهترین سکانس های تاریخ سینما در این فیلم رقم می خورد. بازی رابین ویلیامز و فیلمنامه که هر دو اسکار گرفته اند هم عالی ست.

Hotel Rwanda : نسخه ی آفریقایی فهرست شیندلر که به جای نازی ها و یهودی ها دو دسته ی هوتو و توتسی در رواندا را داریم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مهر1389ساعت 18:33 توسط علی هنرور |

بسمه تعالی

دیدی آن قهقه کبک خرامان حافظ/ که ز سر پنجه شاهین قضا غافل بود

قدیم تر ها که ماشین ها علامتها و نشانگرهایی برای نشان دادن این که درها باز اند یا بسته نداشتند، معمولا راننده ی از خدا با خبری با بوق و چراغ دادن و هر ابزاری که داشت به رانـنده ی وسیلـه ای که مشـکل داشــت( مثلا در ماشین باز بود) این مشکل را گوشزد می کرد. اتفاقا عمر من به این قضیه قد می دهد و از این نمونه ها چند تایی دز ذهنم هست. نکته ی مهم این جاست که برخی از این افراد با این که نیت شان خیر بود ولی بعضی وقت ها باعث خطر آفرینی های پر رنگ تری برای خود و سایرین هم می شدند. البته بودند کسانی که به خوبی مشکل را می فهمیدند و خوب تر آن را اعلام می کردند.

چه خوب است در زندگی شخصی( اعم از فردی و اجتماعی) همه ی ما همان طور که اولیای دین مان بارها تاکید کرده اند، حتما این قضیه را به کار ببندیم و همدیگر را از این نعمت محروم نسازیم. البته باید مشکل را درست بفهمیم و هم درست بگوییم و در مرحله ای بالاتر به حل آن هم کمک کرده باشیم.

30/مرداد/1386 مطابق با 10/ رمضان/ 1431

پی نوشت: بعد از خواندن یکی از غزل های حافظ که یکی از بیت هایش را اول گذاشتم این مطلب را بیش از یک ماه پیش نوشتم و قصد داشتم در وبلاگ بگذارم که امروز این فرصت پیش آمد. نکات خیلی زیادی الان به ذهنم می رسد ولی چون می خواستم در متن اولیه  تغییری اعمال نشود بدون تلخیص و تصرف آن را گذاشتم و حتی آن را بازنویسی هم نکردم و سطور بالا حاصل همان دو یا سه دقیقه ای ست که با خودکار مشکلی بر برگه ای آن ها را نوشتم. دست نوشته آن را هم (بیش تر برای خودم تا برای شما) گذاشتم.


+ نوشته شده در پنجشنبه 8 مهر1389ساعت 18:39 توسط علی هنرور |