تبليغاتX
حکمتانه

شد خزان گلشن آشنایی
بازم آتش به جان زد جدایی
عمر من ای گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم،تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری،با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نو گل گلشن جور و جفایی
از دل سنگت آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم
 
تو و مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراقت ناله کنم تا کی
تو وچون می لاله کشیدنها
من و جون گل جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
چه بگویم چون کردی
دردم افزون کردی

برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
که شکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی

نمی کنی ای گل یکدم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
تا کی بی تو بود
از غم خون دل من
آه از دل تو

گرچه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من
هرچه توانی ناز
هرچه توانی ناز

کز عشقت می سوزم باز

اجرای جواد بدیع زاده...

اجرای علی رستمیان... 

+ نوشته شده در چهارشنبه 31 شهریور1389ساعت 0:22 توسط علی هنرور |

پیش نوشت: بعد از چند ماه که دو فیلم ایرانی دیدم، به این نتیجه رسیدم که بهتر است برای سینمای ایران بیشتر خرج کنم و حداقل ماهی دوباری به سینماهای دو بعدی سنتی ایران هم سری بزنم.

حدود سال هشتاد و سه، قبل از فیلمی (شاید خوابگاه دختران) تبلیغ مکس را دیدم. همان موقع حدس می زدم که اکران این فیلم در مشهد بعید به نظر می رسد که این گونه هم شد. فیلم مکس به کارگردانی سامان مقدم، یکی از خوش ذوق های جوان و نویسندگی کپی کننده ی بزرگ و با کیفیت پیمان قاسم خانی حرف های زیادی برای گفتن داشت. همین طور که با یک فیلم نسبتا شاد و کمدی روبرو شده ایم، فیلمی را می بینیم که پر از کنایه به تمامی جریان های سیاسی ست. در نظر من نمره ی کاملی به مکس داده نمیشه ولی قطعا از میانگین کیفیت سینمای ایران امتیاز بالاتری خواهد گرفت.

(داستان فیلم از سوره سینما: داستان اين فيلم از زماني آغاز مي شود كه به مناسبت سال گفتگوي تمدن ها،‌ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي تصميم مي گيرد تا يكي از موسيقيدانان ايراني خارج از كشور را براي اجراي يك كنسرت، دعوت كند. براي موسيقيدان مورد نظر ايميل فرستاده مي شود، او ظرف چند روز به كشور مي آيد. اين در حالي است كه ايميل اشتباهي به دست خواننده لس آنجلسي رسيده و او به جاي فرد اصلي وارد تهران شده است. داستان بر مبناي كارهاي اين خواننده پيش مي رود و تناقضهايي را به وجود مي آورد كه سبب شكل گيري حوادثي طنز آميز مي شود.)

فیلم دوم جدید تر است و در همین سال اخیر اکران شده است. نیش و زنبور روی کاکل دو بازیگر اصلی یعنی رضاهای کیانیان و عطاران می چرخد. انگ فیلمفارسی به این فیلم هم چسبیده خواهد شد، چون صحنه هایی آکنده از مسائل جنسی و به قول معروف س-*ک+س پنهان در این فیلم دیده می شود. داستان نسبتا ضعیف و بی منطق و شوخی های به تعداد انگشتان یک دست، یک فیلم متوسط رو به ضعیف را ساخته که نویسنده ای مثل سروش صحت هم نتوانسته آن را بهتر از این به بار بیاورد.

(داستان فیلم از سوره سینما: دو دوست از دو طبقه اقتصادي و اجتماعي متفاوت روزگار خوبي را با يكديگر گذرانده اند. تا اينكه يكي احساس مي كند ديگري به او نارو زده. اين دو باز يكديگر را مي يابند و رابطه‌شان از نو شكل مي گيرد اما همواره احساس بدبيني و سوءتفاهم ميانشان وجود دارد.)

پی نوشت: همچنان امیدوارم سه عامل اصلی ساخت فیلم های بی کیفیت که مثلث قدرمندی را تشکیل داده اند، سریع تر بشکنند. مردم، سینماگران و دولت.

+ نوشته شده در جمعه 19 شهریور1389ساعت 3:51 توسط علی هنرور |

اون نگاه گرم تو، جام شرابه، اما سرابه/ زندگی بی‌چشم تو، رنج و عذابه/ آه من ترسم شبی دامنت بگيره/ با دلم بازی مکن، عاشق و اسيره، ترسم بميره/ يک شب از روی صفا، ای بلای دلها، درد من دوا کن/ يا وفا کن با دلم، يا مرا رها کن/ ميشکنی شيشهء دلم، قدرشو ندونی/ مهربونی با همه، با من و دل من نامهربونی

***

حدود چهار یا پنج سال پیش بود، در یک جلسه ای بودم و کلیپی پخش شد که آهنگ بسیار زیبایی بر روی آن کار شده بود. هفته ها دنبال آن ترانه می گشتم و چون خواننده را نمی شناختم، پیدا نمی کردم. بالاخره در یکی از برنامه های مردم ایران سلام که من در مجموع به تعداد انگشتان یک دست هم این برنامه ی ترکیبی خوب را ندیده بودم، صدای همین ترانه را شنیدم و خودم را به تلویزیون رساندم. نام حسین بختیاری در زیر وله ی تصویری نقش بسته بود و من با این نام و جست و جو در اینترنت به آثار حسین بختیاری این خواننده ی لرستانی رسیدم.

حسین بختیاری مثل خیلی دیگر از خوانندگان موسیقی در خوشنویسی نیز استاد است و مدرس این رشته هم می باشد. تعداد آثار او نهایتا به انگشتان یک دست می رسد. پری خوانی بر روی شعرهای فروغ فرخزاد و با دکلمه ی صدای خسته ی خسرو شکیبایی؛ ستاره ها بر روی اشعار حسین پناهی؛ یادگاری که نشنیدم ولی گویا بر روی اشعار احمدرضا احمدی؛ یار کدیم بر روی ملودی های بندر عباسی با آهنگسازی عطا جنگوک و بالاخره آلبوم شهر قصه که به اعتقاد من بهترین اثر اوست.

آهنگسازان این اثر سهراب و تهمورس پورناظری فرزندان استاد موسیقی سنتی کیخسرو پورناظری هستند. تقریبا همه ی اشعار این آلبوم در دسته ی شعر نو قرار می گیرند و داد و ستد خیلی خوبی بین موسیقی اثر، شعر ها و صدای دلنشین خواننده اتفاق افتاده است. ترانه ها یا سروده ی رهی معیری اند و یا از آثار محلی و قدیمی هستند که باز خوانی آنها اتفاق افتاده است. به خاطر اینکه تنوعی بیشتری داشته باشیم من همان ترک که برای خودم خیلی زیبا بود یعنی دیار یار را برای دانلود می گذارم، شاید که لذت ببرید.

دیار یار ... از اینجا دریافت کنید

+ نوشته شده در سه شنبه 16 شهریور1389ساعت 0:36 توسط علی هنرور |

پی نوشت: پس از این بخش بصری و چشمان قابلیت نظردهی نخواهد داشت.

+ نوشته شده در جمعه 12 شهریور1389ساعت 17:42 توسط علی هنرور

ما هر یک اعتقاداتی داریم که با آن ها شناسایی می شویم و ما با آن ها مورد خطاب قرار می گیریم. دین و مذهب و زمینه های آیینی مهترین بخش اعتقادات را تشکیل می دهند. علاوه بر این ها اعتقادات سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی و... هم وجود دارند که مکاتب گوناگونی در هر شاخه با شخصیت های گوناگونشان حرف های زیادی برای گفتن و شنیدن دارند. به نظر من اعتقادات به مثابه مقدار لباسی ست که می پوشیم و با توجه به اندازه ی آن که چقدر است،  از ما در مقابل عوامل بیرونی محافظت می کند. اگر اعتقادات درستی و کاملی  داشته باشیم، قطعا گزندی نخواهیم دید. بی شک یک زندگی معنوی در درجه ی اول، اعتقادی مناسب و در پله ی بعدی دین اسلام به عنوان تنها دین نزد خداوند - تبارک و تعالی - و کامل ترین دین، بهترین برنامه برای یک انسان می باشد.

اما به نظر من چیزی که در حقیقت در لایه ی بعدی وجود دارد اخلاقیات است. اگر کسی مسلمان باشد و تمامی احکام را هم انجام دهد ولی مال و منالی بر هم زده باشد، از هم درجه اش و هم مسلک خود که ساده زیست تر زندگی می کند، در نزد حضرت حق پایین تر است. مرز بین این دو تنها اخلاقیات است. یا اینکه قطعا یک مسلمانی که نماز می خواند و روزه می گیرد و تسبیح به دست دارد، ولی حق یک انسان ضعیف دیگر را خورده و یا جنسی را احتکار کرده در مقابل یک غیر مسلمانی که یا دین الهی دارد یا دین الهی ندارد ولی او اخلاقیات را حفظ کرده، پایین تر است و معیار ما هم حدیث معروف امام حسین(ع) درباره آزاده بودن است. در یک بیان خیلی ساده می توان اخلاقیات را نحوه ی تعامل با افراد اطراف خود دانست. اگر حق و حقوق آن ها را حفظ کردی و به آن ها نیکی کردی، به تو صفت با اخلاق تعلق می گیرد. اخلاقیات به مثابه کیفیت و جنس و رنگ آن لباس اعتقادی ماست.

یقینا کسی که لباس مناسب و کاملی - دین اسلام - انتخاب کرده و بهترین کیفیت و مناسب ترین رنگ - اخلاقیات - را دارد، رستگار خواهد شد. 

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 2:16 توسط علی هنرور |

خیلی از کارهایی که با شعرهای مولانا و خوانندگی شهرام ناظری شنیدید را گروه تنبورنوازان شمس کار کرده اند. سرپرست این گروه کیخسرو پورناظری یکی از بهترین نوازندگان و آهنگسازان موسیقی سنتی ایرانی است که کنسرت های گروهش در سرتاسر دنیا بارها برگزار شده اند. خواننده های زیادی با این گروه همراه بوده اند که ناظری و نوربخش کارهای ماندگارتری داشته اند. این گروه همخوانان زن هم دارد که من نام آن ها را نمی دانم. خود پورناظری که الان فرزندانش یعنی سهراب و تهمورس هم در موسیقی سنتی اسم و رسمی دارند، اهل کرمانشاه بوده و بنابراین با بزرگان این خطه یعنی کامکارها و شهرام ناظری کارهای زیادی انجام داده است.

(+ وبسایت گروه شمس)

هدف از نوشتن این پست معرفی گروه شمس یا پورناظری نبود، می خواستم آلبوم نیشتمان به زبان کردی را معرفی کنم که گروهی از همخوانان زن به آهنگسازی کیخسرو پورناظری کار کرده اند. نیشتمان را چون زبانش کردی ست و من هم کردی نمی دانم، نمی فهمم ولی با شنیدن اندک لغات مشترک، برخی مضمون هایش را درک می کنم. به اعتقاد من در این کار، موسیقی بر صدا برتری دارد ولی حقیقتا حزن و شادی در کنار هم در این کار به خواننده احساس شاعر این شعرها را که به نظرم سوخته بوده را انتقال می دهد. این آلبوم را تابستان سال پیش -خیلی زیاد- و تابستان امسال -زیاد- گوش می دادم.

پی نوشت: نیشتمان یک واژه ی کردی به معنای سرزمین و وطن است.

+ نوشته شده در شنبه 6 شهریور1389ساعت 1:43 توسط علی هنرور |

من فیلم می بینم. نسبت به خیلی ها بیشتر و از خیلی ها هم کمتر فیلم می بینم. چون می خوام در مورد فیلم هایی که می بینم توضیحاتی را هم در وبلاگ بنویسم و زیاد نوشتن راجع به این همه فیلم وقت زیادی می برد، تصمیم گرفتم به عنوان آزمایش این سری از فیلم هایی که دیدم را به صورت مینیمال تعریف کنم تا ببینیم چی می شود. از این به بعد فیلم هایی را که می بینم را به روال قبل و فیلم هایی که قبلا دیدم را مینیمال معرفی می کنم.

نکته ی دیگر این که از فیلم ذهن زیبا تا مردگان همگی برنده ی اسکار بهترین فیلم بودند. اسکار دیدن هایی دو دهه ی اخیر من با چند فیلم دیگر تمام می شود.

25th Hour : روایت زندگی فردی که آخرین روز آزادی خود، قبل از چند سال زندان رفتن را می گذراند. بعضی ها این فیلم را بهترین فیلم می دانند ولی من نه.

The Hours : درامی زنانه در سه زمان با سبک روایت ویرجینا وولف و بسیار کسل کننده که فقط تا حدودی بازی های خوبی دارد.

A Beautiful Mind : یک فیلم زیبا با یک ذهن زیبا متعلق به جان نش برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد که از نیمه های فیلم همه را غافلگیر می کند.

Gladiator : گلادیاتور یک فیلم حماسی که قهرمانش شاخ و دم ندارد، فقط شرافت دارد. من فکر نمی کردم پایانش تلخ باشد.

No Country for Old Men : یک وسترن مدرن از برادران کوئن که دیالوگ های فراموش نشدنی آن زیاد است.

Schindler's List : یکی دیگر از پروژه های یهودیان خوب اند! که بر خلاف هدف پلیدشان ، فیلم خیلی زیبایی ساخته اند.

Million Dollar Baby : شاید هیچ کس فکر نمی کرد که ایستوود با یک فیلم ورزشی ما را بگریاند. داستان یک بوکسور زن که مربی اش به او کمک می کند تا قهرمان شود.

Braveheart : جزو بهترین های من. در زمانی کوتاه در یک فیلم انقلابی زیباترین عاشقانه ها را مل گیبسون آفرید.

The English patient : شایسته ی این همه اسکار نبود ولی زحمت کشیده بودند تا یکی دیگر از زوایای جنگ جهانی دوم را نشان دهند.

The Departed : اسکورسیزی فیلم بد نمی سازد چون بازیگران خوبی دارد. مردگان یک فیلم پلیسی که همه آن را دیدند و داستان زیبایش را شنیدند.

Flags of Our Fathers : یکی دیگر از زوایای جنگ جهانی دوم که خیلی زاویه ی مزخرفی بود.

Johnny English : یک فیلم مستربینی. خود فیلم مزخرف بود ولی شوخی هایی داشت که اساسی آدم را می خنداند.

Lord of War : یکی از بهترین تیتراژ های فیلم های سینمایی را داشت. سیاسی بودن این فیلم مهندسی معکوس داشت و می گفت ما سران آمریکا بدیم! ولی فکر کردن ما ...ریم!

Babel : یک تقدم-تاخر زمانی دیگر از ایناریتو که به فیلم عشق سگی اش نمی رسد ولی باز هم جذاب بود.

Miller`s Crossing : یکی از اولین های کوئن ها که امضای آن ها کمتر بر آن دیده می شود. شخصیت پردازی خیلی عالی ست.

Man on the Moon : جزو فیلم های متفاوت جیم کری که آدم را به فکر فرو می برد. کم پیش می آید با فیلم های جیم کری آدم به فکر فرو رود!

Naked Gun : کمدی با تم پلیس احمق. به نظر من شوخی های خوبی داشت ولی به گرد پای سری پلنگ صورتی پیتر سلرز هم نمی رسد.

Red cliff :  صخره ی سرخ یکی از پر خرج ترین های آسیا که تدوین خوبی نداشت و از اول آخرش معلوم بود.
+ نوشته شده در سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 8:38 توسط علی هنرور |

حتما می دانید که یارانه چیست و چه کاربردی دارد. قبلا در رابطه ی با بحث های تئوریک و برخی موارد این موضوع در اقتصاد به خصوص در ایران مطالبی را در وبلاگ گذاشتم(اینجا). مهم ترین موردی که همه ی صاحبنظران روی آن اتفاق نظر داشتند این بود که سوء تدبیر در اجرای این طرح برخی اثرات منفی را بوجود می آورد و برخی اثرات منفی که در ذات این طرح هستند را بزرگتر خواهد کرد.

حتما شما هم تبلیغات سامانه رفاهی دات آی آر را دیدید. اواسط جام جهانی بود که بانک ملی پیش دستی کرد و تبلیغی برای افتتاح حساب در این بانک به منظور دریافت یارانه های نقدی انجام داد. بانک تجارت دومین بانکی بود که زیرنویس تلویزیونی رفت و به تدریج اکثر بانک ها با انواع ترفند ها سعی کردند کفه ی ترازو را به سمت خود سوق بدهند. تا جایی که یکی از بانک ها(فکر کنم انصار) گفته بود ما حاضریم این وظیفه ی سنگین را قبول کنیم و ما این واریز را از طریق بانکمان برای شما انجام دهیم! حالا هم که بانک توسعه ی تعاون که کمتر کسی است نام آن را هم شنیده است هجمه ی تبلیغاتی خود را شروع کرده است. حقیقتا معلوم نیست چند میلیارد ریال صرف تبلیغات محیطی و تلویزیونی برای این کار شده است، چه بسا گره از کار خیلی ها در این ماه رمضان باز می شد. (نمونه ای از تبلیغات، اینجا)

از سوی دیگر اقدامات خود سرانه ی بانک ها در ثبت شماره حساب های افراد اعلام شد که هم نمونه های آن را در اطرافیان دیده ایم و هم روزنامه ها و خبرگزاری ها این خبر را کار کردند. (خبر اقدام بانک ها، اینجا)

این موارد دو نکته ی مهم را به ما نشان می دهد: اولا اینکه اولین سوء تدبیر از سوی دولت و وزارت رفاه و سازمان هدفمندی یارانه ها و وزارت اقتصاد در این مورد اتفاق افتاده است که یک جنگ تمام عیار بین بانک ها و یک بی اعتمادی بین مردم نسبت به کارگزارانشان را ایجاد کرده است. دوما بانکها چون به دلیل سیاست های  دولت منابع مالی کمی دارند، خون مردم که امروز همین پولشان هست را می خواهند همچون خون آشام بمکند و از آن استفاده کنند که این خود فساد های بعدی را در شبکه ی بانکی راه می اندازد.
+ نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 3:1 توسط علی هنرور |