تبليغاتX
حکمتانه

+ نوشته شده در سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 22:9 توسط علی هنرور |

یکی از بخش هایی که از اول می خواستم پررنگ تر باشد بخش معرفی کتاب بود. علتش هم کم حوصلگی خودم بود. به عنوان اولین پست این بخش، یکی از شیرین ترین کتاب هایی که خواندم را انتخاب کردم.

خدا واقعا بیامرزه جووانی گوارسکی رو. این نویسنده ی خوش ذوق به مدد خلق شخصیت های مختلف به نظر من به اعتلای کیفیت مسیحیت در ایتالیا و همچنین فروپاشی کمونیست در حد خودش موفق بود.

گوارسکی یک روزنامه نگار بود که چند وقتی از عمرش را هم به دلیل سرکشی قلمش در زندان به سر برد. او چندین کتاب نوشت که عمدتا مجموعه ای از داستان های کوتاهش بودند. مهمترین آثار او که در بین بقیه ی آثارش شاخص تر شدند سری داستان های دن کامیلو بود. گوارسکی با الهام از محل زندگی خودش در کودکی یعنی در کنار رود پو در ایتالیا، دنیای کوچکی را ترسیم می کند که انواع شخصیت ها به نمایندگی صنوف خودشان حضور دارند، اما حضور دو دسته ی سرخ ها یعنی کمونیست ها به رهبری بخشدار نسبتا پخمه دهکده به نام پپونه و از طرف دیگر مسیحی ها به رهبری کشیش باحال دهکده یعنی دن کامیلو پررنگ تر است.

من آذر 87 دن کامیلو و پسرناخلف را خواندم و دو سال در پی دیگر داستان های دن کامیلو بودم. گویا جمشید ارجمند دو کتاب به نام شوهر مدرسه ای و دنیای کوچک دن کامیلو را برای نشر پرواز ترجمه کرده بود ولی من نشانی از این دو کتاب پیدا نکردم. بالاخره چند هفته پیش دو ترجمه ی نسبتا جدید از مرجان رضایی به نام های دن کامیلو بر سر دوراهی و دن کامیلو و شیطان دیدم که بلافاصله تهیه شان کردم و بلافاصله تر خواندمشان.

دن کامیلو و پسر ناخلف کتاب فوق العاده ای بود و به نظر می رسید که کتاب های دیگر در حد آن بناشند ولی دن کامیلو و شیطان کیفیت بالایی داشت و انتظارات را برآورده کرد. طنز گزنده اش خیلی دلنشین بود و بعضی وقت ها قهقه های خواننده را به دنبال دارد. از سوی دیگر دن کامیلو بر سر دوراهی طنز تلخی را در خود جای داده بود و از همین رو بود که جذابیت کمتری داشت.


خوب است بدانیم گوارسکی همان قدر که در برهه ای از زمان کمونیست ها را به شدت نقد می کرد و بر علیه آن ها می نوشت در زمانی دیگر دموکرات مسیحی ها را که شایسته ی نقد می دانست با قلمش نقد می کرد.

با خودم چند بار فکر کردم چه خوب بود به جای این سریال های خیلی مزخرف تلویزیون همین کتاب های خارجی که دیگر هم شامل کپی رایت نیستند را سریال کنیم و سریعا جواب خودم را دادم که یا نمی فهمند یا نمی خواهند و یا نمی توانند و قطعا به دنبال راه حل هم نیستند. البته داستان های دن کامیلو در خارج به فیلم و سریال تبدیل شده که هنوز توفیق تماشایش برایم پیش نیامده است.

+ نوشته شده در یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 3:33 توسط علی هنرور |

این زمان افسرده‌ام صائب، و گرنه پیش ازین/ می‌چکید آتش ز چشم گریه آلودم چو شمع

هر یک از ما نوعی نگاه خاص به آینده، حال و گذشته داریم. اکثرا گذشته را تجربه می دانیم و برای بهتر شدن در آینده از آن استفاده می کنیم. من همیشه حسرت گذشته را با خود دارم و ناراحتی استفاده نکردن از فرصت ها را داشته ام، اما همیشه با این مطلب که اگر چند سالی را از دست داده ایم، چند سالی را هم در پیش رو داریم، این درد را تسکین بخشیده ام. به نظر من گذشته ی هر یک از ما کلاس درسی بوده که از آن فارغ التحصیل شده ایم و با هر نمره ای که داشته ایم به کلاس بعدی که حال و آینده ی مان هست، راه یافته ایم. هم حسرت گذشته را می خوریم که چرا نمره ی بهتری کسب نکرده ایم و هم از آموخته هایمان مثل تجربه ها در راه آینده استفاده می کنیم.

+ نوشته شده در جمعه 15 مرداد1389ساعت 21:55 توسط علی هنرور |

این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا/ چه غم از نار که در دل همه نورست اینجا

شادی و غم دو حالت درونی است و ربشه در عوالم هر فرد دارد. این دو نیز مانند سایر تضادهایی که در پیرامونمان هستند، بایستی با هم باشند و جدایی این دو معنی دیگری را از بین می برد. در هر حال حرف من این نیست، می خواهم بگویم در کنار این دو حالت درونی، ابزارهایی برای نمایش آن ها در اختیار ما قرار داده شده است. برای شادی ها می خندیم و برای غمهایمان گریه می کنیم. به نظر من ابزار خنده و گریه تا حدود بسیار زیادی با هم برابرند. چون برای تمام شادی ها می شود گریست و برای تمام غم ها می شود قهقهه زد. این موضوع از لحاظ فلسفی و روانشناسی قابلیت بسط بیشتری دارد. اگر به حرف من شک دارید می توانید امتحان کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 11:27 توسط علی هنرور |

تا به کی در پرده دارم آه بی تاثیر را/ از وداع آرزو پر می دهم این تیر را

همیشه ما آرزوها و اهدافی داریم که در برنامه ریزی هایمان برای روزهای آتی آن ها را در نظر می گیریم. اگر یک لفظ واحد آرمان به همه ی آن ها نسبت دهیم، اگر کمی دور و بر خودمان را نگاه کنیم، در می یابیم در موقعیت هایی قرار داریم که زمانی برای ما آرمان بودند. چه بسا جلوتر و بزرگ تر از آن آرمان ها را الان داریم، اما هیچ گاه به این موقعیت فعلی راضی نمی شویم. پس باید در آرمان هایمان هم بازنگری و بازیابی داشته باشیم تا هرگز حرکت رو به تعالی را از دست ندهیم.


منم نظرم همینه! خب چیکار کنم، کامنت نمیشه گذاشت!

پی نوشت خیلی مهم: این جمله ی بالایی مال من نیست، داداشم گذاشته و چون ما دو روحیم در دو بدن، خیلی روی پسوورد های خودمون تعصب نداریم! امان از دست بلاگفا که سیستم کامنتاش مشکل پیدا کرده!

+ نوشته شده در جمعه 1 مرداد1389ساعت 15:11 توسط علی هنرور |