بعد از دو هفته از آخرین پست سینمایی که مربوط به هشت فیلم بود، دوازده فیلمی را که در این دو هفته دیدم با مختصر توضیحی معرفی می کنم.
Equilibrium : فیلمی دیگر راجع به یکی دیگر از دنیاهایی که ممکن است در آینده برای ما پیش بیاید. فیلم یک جورایی برداشتی از رمان 1984 جرج اورول هست که با حرکات اکشن در هم آمیخته شده است. جدای از ماهیت قابل بحث فیلم و زمینه های سیاسی اش، به نوعی شاید این فیلم و تعادل مصنوعی موجود در آن نمادی از زندگی امروز ما و روزمرگی هایمان هم باشد و دنیای شخصی ما با دنیای این فیلم همسویی پیدا کند.

چون بنمود ناگهم، آینهٔ وجود روی/ ذره به ذره را درو، عشق نشانه یافتم
چون چرخ به کام یک خردمند نگشت/ خواهی تو فلک شمر، خواهی هشت
انسان در زندگی شرایطی مختلفی را تجربه می کند. آدم ها به قول بزرگی پیچ و مهره نیستند که فقط یک حالت برایشان وجود داشته باشد. آن ها به ازای انواع تفاوت های جزئی در کائنات رفتار های مختلفی را از خود بروز می دهند. رمز موفقیت در این زندگی پر پیچ و خم، انعظاف در رفتار و فکر و انتخاب بهترین گزینه های موجود است. این طور زندگی کردن طراوت و شادبی و خیسی دارد و نه خستگی و کسالت و خشکی. بارها اول به خودم و بعد به بقیه گفته ام که حتی در برنامه ریزی هاشان هم انعطاف را رعایت کنند.
خیلی سخته که در مورد همه ی فیلم هایی که می بینم، توضیح بنویسم و اینجا قرار بدم ولی خودم رو مقید کردم که این کار رو انجام بدم. تازه من می خواستم علاوه بر فیلم هایی که می بینم، فیلم هایی رو که قبلا دیدم رو هم به تدریج معرفی کنم که هنوز فرصتی برای این کار فراهم نشده. و اما فیلم هایی که هفته ی اخیر دیدم:
Black hawk down: یا سقوط شاهین سیاه راجع به یک عملیات واقعی در سومالی بین نیروهای ارتش آمریکا و برخی از تروریست های سومالیایی ست که دست بر قضا مسلمان هم هستند! این فیلم در راستای فیلم هایی ست که نگاه به اسلام رو در جهان خراب می کنند. این فیلم دو ساعت و خورده ای مربوط به گیر کردن نیروهای آمریکایی در بین سومالیایی ها و سقوط دو تا از هلیکوپترهایشان و بقیه چیزهایی است که منجر به کشته شدن 19 آمریکایی و 1000 سومالیایی می شود.

جهانی با کمال است و نباشد عقل آن کامل/ که همت با وجودش در جهان مختصر بندد
هر چیزی در همان ذاتی که هست، باید کامل باشد. توپ چهل تیکه باید چهل تیکه داشته باشد وگرنه دیگر توپ چهل تیکه نیست و چیز دیگری ست. انسان هر آیینی که دارد، نباید بخشی از آن را قبول کند و بخشی را روی طاقچه بگذارد و محلی از اعراب به آن نداشته باشد. مسلمانان در طول تاریخ عمدتا از این محل ضربه دیدند. تحلیل کمال وجودی اشیاء و اشخاص نیازمند مباحث فلسفی سنگینی است که من از درک آنان عاجز هستم ولی همین قدر می دانیم در عین نسبیت پدیده ها، کمال هر ذات در تکمیل شدن ویژگی های آن است.

ذلیل و بیچاره تر از من نیست در کوی تو
خمیده شد پشت من از غم چون ابروی تو
گرفته هرکس زلب لعل تو کام دل خود
نشد روا کام من ز تو وای وای بر دل من
به مجلس بیگانگان نوشی باده ناب
به هر کجا می روی با هر کس مست و خراب
خبر نداری زحال خود با مردم که چه سان
کند بس آزار و ستم وای وای بر دل من
کسی چو من قدر تو را کی داند صنما
به راه عشق تو دهم جان و دل به فدا
بیا بنه رسم ستم به یک سو دلبر من
شوی پشیمان به خدا وای وای بر دل من
پی نوشت: توصیه می کنم این شعر زیبا را در تصنیفی زیباتر با صدای ایرج بسطامی به آهنگسازی کیوان ساکت در آلبوم فسانه حتما بشنوید.
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب/ ما را ز جام باده گلگون خراب کن
من همیشه و هر کجا تراوشات ذهنی خودم، چه آن هایی که مال خودم و چه آن ها که از دیگران است را بر روی کاغذ می آورم. در روزهای امتحانات در گوشه و کنار کتاب ها و جزوات و برگه ها تک بیت ها و گزیده جملاتی را نیز یادداشت می کردم. این ها بیشتر جنبه ی شخصی دارد ولی به منظور ثبت شدنشان، آن ها را در وبلاگ قرار خواهم داد. بقیه را می توانید در ادامه ی مطلب ببینید.

بعد از امتحانات باید دلی از عزای فیلم ندیدن در بیارم. اول از همه با دو فیلم که در نوبت بودند، شروع کردم. هر دو فیلم هایی است که هالیوودی ها یکی در ژاپن و یکی در آفریقا ساخته بودند.
الماس خونین یا Blood diamond فیلمی مهیج با موضوع جنگ های داخلی که کشور های آفریقایی درگیر آن بودند و تجارت قاچاق الماس آن کشورها به وسیله ی دلال های انگلیسی بود. فیلم از یک طرف انتقادی جدی به سرمایه داران و مصرف گرایان و از طرف دیگر نشان دهنده ی خوی توحش برخی از سیاه پوستان بود. کودکان سرباز یکی از محورهای اساسی فیلم بود که به شدت از سوی این فیلم نکوهش شد. بازی خوب دی کاپریو با لهجه ی زیبایش و همچنین دیگر نقش اصلی فیلم یعنی سالمون وندی یک گروه بازیگری خوب را تشکیل داده بودند. ادوارد زوئیک که متخصص فیلم های جنگی است، کارگردان این فیلم بود.

دیگری گمشده در ترجمه یا Lost in translation که باز هم راجع به یکنواختی های زندگی است. این فیلم من را چون در مقایسه با هم رده هایش پایین تر بود، خیلی نگرفت. موضوع حول و حوش آشنایی یک بازیگر معروف که برای قراردادی تبلیغاتی به توکیو آمده و یک زن جوان آمریکایی که شوهرش عکاس پروژه ای در ژاپن هست، می گذرد. این فیلم در جشنواره ها مورد اقبال قرار گرفته و برنده ی اسکار فیلم نامه در سال 2004 هم بوده، ولی به نظر من این همه شایستگی ندارد.
