طی نگشته روزگار کودکی پیری رسید/ از کتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
خیلی اصرار ندارم که زندگی آدمی را به چهار فصل طبیعت یعنی بهار، تابستان، پاییز، زمستان تشبیه کنم. اما همگی می دانیم و در زندگی نیز دیدیم که زندگی انسان فصل های مختلفی را تجربه می کند. چه خوب است که با نهاده هایی که در اختیارمان گذاشته اند، زمانی که باران خوب می بارد و شرایط آب و هوایی خوب است، آن ها را بکاریم و در جایی که بایست آن را برداشت کنیم. البته باید از آفت های مختلف و علف های هرز آن ها را دور نگه داریم.
پی نوشت: یک مصاحبه ی دیگر از شجریان با صدای آمریکا که در چند روز اخیر انجام شده بود را دیدم. خوشبختانه یا بدبختانه بر حرف های قبلی ام صحه گذاشت. البته در این مصاحبه صحبت های شجریان بیشتر فنی بود ولی به لطف یا نا لطفی مجری برنامه، تیکه هایی هم نثار این طرف می شد. جالب این جاست یک مصاحبه ی یک ساعته را می دیدی و سپس دو دقیقه ی آخر، باز هم بعد از خداحافظی ترانه ی زبان آتش شجریان را با تصاویری از اتفاقات بعد از انتخابات پخش کردند.
پی نوشت 2: پیشنهاد می کنم تشبیه طلا و مس به مارمولک توسط حجت الاسلام پناهیان را هم بخوانید.


بر خلاف پست قبلی ام راجع به سینما که یک فیلم خوب و دو فیلم متوسط را معرفی کردم، در هفته ی اخیر سه فیلم عالی و معروف دیدم.
اولی The Big lebowski کوئن هاست. این فیلم مثل چند تا دیگر از فیلم هاشان موضوعی جنایی داشته و جف بریج الحق بازی خوبی را به نمایش گذاشته است. در این فیلم فردی بولینگ باز به دلیل همنامی اش با یکی از ثروتمندان شهر دچار مشکلاتی می شود و به گروه های مختلفی گره می خورد. رگه های کمدی فیلم بسیار پررنگ و اندازه ی شاه رگ! هستند. جف بریج باید به خاطر این فیلم نامزد اسکار می شد.(نمی گم برنده، چون روبرتو بنینی اون سال به حق برنده ی برنده ها بود.) گروه بازیگران که تقریبا پای ثابت کارهای کوئن هایند، در این فیلم بازی خوبی از خود به نمایش گذاشته اند و کوئن ها به خاطر این فیلم معروفیتی بیش از پیش بدست آوردند.

دومی Amores perros یا عشق سگی ست. این فیلم توسط الخاندرو گونزالس ایناربتو کارگردانی که خالق بابل و 21 گرم بوده، ساخته شده است. از فیلم خیلی تعریف شنیده بودم و بعد از دو سال قرار گرفتن در لیست انتظار بالاخره دیدمش. با فیلمی خیلی خوب با روایت غیر خطی که تخصص این کارگردان هست، روبرو هستیم. این فیلم راجع به چند شخصیت مختلف است که در حادثه های مختلف به هم می رسند ولی در مقایسه با سایر فیلم هایی که از آمریکای جنوبی نظیر: شهرخدا، جوخه ی آتش، شهر مردان دیده بودم، جایگاه پایین تری داشت. در هر حال این فیلم از مکزیک نامزد بهترین فیلم خارجی در سال 2001 هم بوده ولی رقابت را به فیلم آسیایی معروف ببر خیزان، اژدهای پنهان باخت.

و سومی که بیشتر به دلم نشست، فیلم سه ساعته ی Magnolia است. علت تاثیر گذاری این فیلم و فیلم های مثل این روایت صادقانه ی زندگی ست. شخصیت های مختلف این فیلم از کردارشان در طول زندگی پشیمان و ناراحت اند و می دانند مسیر اشتباهی را رفته اند، اما نمی توانند راه حل مناسبی را پیدا کنند. پل توماس اندرسن کارگردانی که همه با فیلم خون به پا می شود می شناسیمش فیلم زیبا و با ریتی بسیار تند را ساخته که مطمئنا از دیدن آن خسته نمی شویم. بی شک بهترین سکانس فیلم باران قورباغه و ریزش آن بر سر مردم است که یاد آوری بارش قورباغه بر سر بنی اسراییل را دارد که در تورات از آن یاد شده و این عذاب به خاطر اصرار بنی اسراییل بر کردار غلطشان بوده است.

این ترم، درس های بسیار خوبی داشتم که بواسطه ی استادانی که انتخاب کردم، حقیقتا به من چیزی اضافه شد. یکی از این درس ها روش تحقیق در اقتصاد بود که چون از کلیشه های مرسومش خارج بود، اطلاعات خوب و کاربردی کسب کردم.
گزارش بررسی اقتصاد مطبوعات ایران با
تاکید بر هزینه و درآمد / زیر نظر استاد رضا خواجه نائینی
پی
نوشت: این گزارش را بسیار خلاصه و کلی نوشتم. شاید در آینده کامل تر هم
بشود.
سعدیا نزدیک رای عاشقان/خلق مجنونند و مجنون عاقلست
زیبا ترین نوع جنون، جنون همراه با آگاهی است و این نه به معنای جنونی است که ناشی از علم و آگاهی زیاد باشد، بلکه جنون برنامه ربزی شده و با فکر منظور است.البته عوام مردم آن را نمی پسندند.
باز دل پر می زند این کیست بر در می زند/ در شب تاریک من چون ماه سر بر می زند
با علی رستمیان از طریق یک کامنت در یک وبلاگ آشنا شدم. طرف پرسیده بود نظرتون راجع به صدای علی رستمیان چیه؟! باز هم گفته های قبلی ام رو تکرار می کنم که افراد کمی هستند که تمامی آثار هنری شان ارزشمند و در خور توجه هست. علی رستمیان که خود اصفهانی است، از مکتب آوازی اصفهان بهره برده و از اساتید مختلفی از جمله شجریان هم تلمذ کرده، قدرت بالا و صدایی بم دارد و خودش هم اکنون از اساتید آواز می باشد.

علی رستمیان جزو خوانندگانی است که با اساتید موسیقی ایران خیلی کار کرده است. خواننده ی گروه اساتید(به سرپرستی فرامرز پایور و با ساز جلیل شهناز، محمد موسوی، محمد اسماعیلی و اصغر بهاری) بوده و در سایر آلبوم هایش هم معمولا اساتید همراهش بودند. اجراهای خصوصی هم با برخی اساتید داشته است. گمان که نه تقریبا مطمئنم مرید جلیل شهناز هم هست. آلبوم نوبهارش بسیار زیبا و با توجه به موسیقی های محلی ایران ساخته شده و صدای دلنشین رسمتیان با تار شهناز و نی حسن ناهید زیباتر هم شده است.
پی نوشت1: اگر من قرار بود پیش کسانی آواز تعلیم ببینم، دوست داشتم یکی از آن ها علی رستمیان باشد.
پی نوشت2: بنا نداشتم و ندارم آثاری را که معرفی می کنم، برای دانلود بذارم. اگر مشتاق باشید با یک سرچ ساده اکثر این ها را در اینترنت می توان پیدا کرد.
بر زمین و آسمان وسعت تر است/ واسع مطلق تویی رفعت تر است
منکر قدرت و بزرگی انسان که خلقت برتر حضرت حق تعالی است، نیستم، اما بر اساس توصیه های گوناگون باید بدانیم که ما کوچکترین ذره ی آفرینشیم و نباید غرور نابجا چشمان ما را به این حقایق ببند. دید وسیع و بسیط چه از لحاظ زمانی(از گذشته تاریخ تا آینده) و چه مکانی(به سمت بزرگتر های آفرینش یا کوچکتر ها) باعث می شود، آدمی با تواضع و خشوع بیشتری به زندگی و ارتباطاتش نگاه کند و "من گفتن" از او گرفته شود. دوباره و چندباره اینکه نباید کرامت انسان و عزت نفس وی را نادیده بگیریم چرا که بسا او به جایی برسد که جز او نمی تواند برسد.
هیچ چیزی خطرناک تر از انسان شرافتمند نیست...
بعد از چند وقت فیلم ندیدن، یک فیلم خوب و با شرافت با بازیگران نه چندان معروف(البته به جز تائوتو) که نامزد بهترین فیلمنامه اسکار هم بوده را دیدم. فیلم راجع به مهاجران غیر قانونی و مشکلات آن هاست. این فیلم در بستر این مضمون بالاترین مفاهیم اخلاقی را بیان کرده و به بینننده وجود شرافت را هر لحظه یادآور می شود.

Dirty Pretty Things فیلمی با بودجه ی کم و موضوعی خوب، که به ما نشان می دهد اگر داستان خوبی داشته باشیم به سادگی می شود فیلم های قابل قبول و ارزشمندی را ساخت. داستان فیلم در مورد دو مهاجر غیر قانونی به نام اوکو از نیجریه و شنای از ترکیه است که پیشنهاد های مختلفی برای دریافت پاسپورت به آن ها داده شده و شرافتشان به بوته ی آزمایش گذاشته می شود.
پی نوشت: در این چند وقت گذشته دو فیلم دیگر یعنی August Rush و American History X را هم دیدم. اولی فقط موسیقی خوبی داشت و دیگر هیچ! و دومی با اینکه فیلم معروفی هست به نظرم مزخرفی بیش نبود. تاریخ مجهول آمریکایی فقط بازی ها و دیالوگ های خوبی داشت و بیشتر به درد خود آمریکایی ها می خورد تا ما.



دل هوس سبزه و صحرا ندارد/ میل به گلگشت و تماشا ندارد/ دل سر همراهی با ما ندارد/ خون شود این دل که شکیبا ندارد/ ای دل غافل،نقش تو باطل/ خون شوی ای دل/ دلی دیوانه داری/ ز خود بیگانه داری/ ز کس پروا نداری
برخی آثار موسیقیایی تک اند و دوم برای آن ها معنی ندارد. من محمد ملا آقایی را خیلی نمی شناسم و فکر می کنم تنها اثر او همین آلبوم بیدار دلان که کار مشترکش با مجید درخشانی است، باشد. صدای بسیار زیبای ملاآقایی که به گمانم از شاگردان ناصح پور بوده، و چهچهه های بی نظیرش مصداق انتقال از فرش به عرش شنونده است.

برخی آلبوم ها چند تصنیف و آواز زیبا دارند و آثار ضعیف در بینشان دیده می شود، ولی در این اثر و آثار هنرمندان دیگری که گاها از آن ها نام برده و خواهم برد، یک مجموعه ی کامل و بدون نقص ارائه داده اند. این اثر علاوه بر صدای فوق العاده ی خواننده تقریبا از ساز بهترین نوازندگان ایران هم بهره برده است.باز هم امیدوارم هنر و ارزشش و ارتباطش با فرهنگ و کارکردش در اثربخشی های مختلف شناخته، فهمیده و به کار برده شود.
پی نوشت: با یک حساب سر انگشتی، بیش از چهارصد آلبوم موسیقی ایرانی دیگر باقی مانده تا معرفی کنم.
آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار/ که به دیوان عمل نامه سیاه آمدهایم
گاهی ما در زندگی به دنبال زیاد نشدن خطا هایمان هستیم و می ترسیم به مرز و نقطه ی بحرانی تعداد خطاها برسیم. از طرف دیگر زمانی، تحت شرایطی از کوچکترین خطایی می ترسیم و حتی یک خطا را بر نمی تابیم.
پی نوشت: این روزهای ما و من پر از این تصمیمات برای وجود یا ازدیاد خطاهاست.
سمینار هدفمند سازی یارانه ها، زیر نظر استاد دکتر احمدی، با موضوع هدفمندکردن یارانه ها|بررسی قانون و اثرات
اسلاید ارائه / مقاله اول / مقاله دوم / فهرست مقالات
پی نوشت: خوشبختانه به لطف آقای دکتر احمدی، نمره ی ارائه برایم منظور شد.

آدم و البته آدم نه به معنایی جز همان من، در این دنیا به چیز های معنوی و مادی مختلفی دل می بندد. از بدست آوردن چیز هایی خوشحال می شود و از، از دست دادنشان ناراحت خواهد شد. اگر آدم به درجه ای رسید که تنها تعلقش وجود خودش بود و تعلق نه به این معنی که تعلق نفسانی داشته باشد، به این معنی که وجودِ خودش و داشته های ذهنی اش برایش اهمیت پیدا کند و در کنار آن از بدست آوردن چیزهایی خوشحال شود ولی از، از دست دادنشان ناراحت نشود، توفیق کسب می کند. این همان گفته ی بزرگِ حکیمی بزرگ است که می گوید: "هر چیزی را می خواهی دوست بدار ولی به آن انس نگیر، بدان و آگاه باش عاقبت از آن جدا می شود".
پی نوشت: حکمتانه ها را فکر می کنم و بعد می نویسم. البته گاهی خود می آیند و من در اندیشه به آن ها می اندیشم. من توانایی زیادی در تبدیل این ها به کلمات ندارم. برخی از این ها فرا ذهنی اند و جز به تعمق زیاد به مرحله ی فهم نمی رسند. بزرگی می گفت من هر عبارتی را می نویسم در تخته های نامرئی کنار این یادداشت نکاتی می گذرند که فقط اهل جست و جو به دنبالش خواهند رفت. در این حکمتانه ها هم همین طور است برخی مفاهیمی زیادی در کنارشان است که من برخی را خود نمی فهمم و برخی را نیز نمی توانم و نمی خواهم توضیح دهم. این پی نوشت هم به یک حکمتانه تبدیل شد!
سمینار درس اقتصاد اقتصاد مدیریت، زیر نظر استاد دکتر خداپرست / سه شنبه 4 خرداد 89/ با موضوع نظریه ی بازی ها/
اسلاید ارائه/ یک کتاب به زبان انگلیسی/ چند مقاله به زبان فارسی
پی نوشت: تئوری بازی ها با اینکه مباحث پیچیده ی ریاضیاتی دارد، ولی بسیار شیرین است که نگرش انسان را در تصمیم گیری ها بهبود می بخشد.
هر کسی در هر رشته ای که هست، سعی می کند تا یک متفاوت کننده با بقیه ی همصنفانش داشته باشد. در هنر این قضیه به خاطر گستردگی رشته ها و افراد، در آن رشته ها در سراسر جهان بیشتر است. این تفاوت ها عمدتا از خلقیات و خصوصیات آن هنرمند نشئت می گیرد. در عالم سینما به گستردگی شاهد این مسئله هستیم که افراد نامشان، سبکشان را به ذهن می آورد و امضای آن فرد بر اثرش دیده می شود. تارانتینو بی شک، کارگردانی صاحب نام و خوش ذوق و تقریبا مجنون است که آثارش در بین سینما دوستان همیشه به نیکی یاد می شود. کوئینتین تارانتینو از این کارگردان هایی است که در فیلم های خودش و فیلم های بقیه هم بازی می کند و نسبتا بازیگر قابلی هم هست.

بیل را بکش یا همون Kill Bill ، ساخته ی زیبا و خوش ساخت و فعلا دو قسمتی تارانتینو جزو آن دسته از فیلم های نسبتا اپیزودیک با داستانی غیر خطی و قصه ای جذاب است که موضوع انتقام گیری یک زن از چند قاتل دیگر را روایت می کند. سبک شرقی فیلم، تصاویر را تاثیر گذار تر کرده و باعث شده تا در بین آثار تارانتینو یک قله باشد. قسمت سوم فیلم هم به گفته ی خود کارگردان برای سال 2014 ساخته خواهد شد.
پی نوشت: گزیده سکانس دیدن فیلم ها برای برخی خیلی جذاب است، شبی دلم گرفته بود و سکانس کشتن زن چینی توسط عروس را که در زیر برف اتفاق می افتد را دوباره مرور کردم.
ایرج بسطامی از آن دسته هنرمندانی بود که بعد از مرگش شناخته شد و چه بسا خیلی از آثارش نیز بعد از مرگش شنیده شد. خالق گل پونه ها در زلزله ی بم چشم از جهان فانی فرو بست تا ما خیلی زود با صدای یکی از فرزندان خلف موسیقی ایرانی خداحافظی کنیم. بسطامی در عمر خود حدود پانزده آلبوم منتشره داشت که اکثر ابتدا به صورت کنسرت برگزار شده بودند. من انتخاب سختی برای اینکه کدام اثرش را اول معرفی کنم، داشتم. همه ی آثار او برای من دلنشین و خاطره انگیز است. همین جا جلوتر از رسیدن پی نوشت قول می دهم، تمامی آثارش را به دیده ها و گوش هایتان معرفی کنم.

بداهه خوانی و بداهه نوازی؛ بداهه خوانی بسطامی و بداهه نوازی بهداد بابایی، فقط گوشه ای از آثار ماندگان بسطامی را رقم زدند. بازخوانی خوشه چین بنان، تصنیف الله مزار و مرغ شب در این آلبوم غوغا می کنند. احتمالا می دانید که بهداد بابایی خواهر زاده پرویز مشکاتیان است و در کنار همکاری بسیار پررنگ پرویز مشکاتیان و ایرج بسطامی در زمان حیات هر دو شان، وی نیز اثری مشترک با بسطامی اجرا کرده است.
پی نوشت: به بازنشر این ها در سال های بعد خیلی فکر می کنم.
به اعتقاد من آدمی دو نوع تنفس دارد. تنفس نوع یک، همان تنفسی است که با هدف جذب اکسیژن همه ی ما داریم و بعد از دم اکسیژن و سایر متعلقاتش وارد بدن ما می شوند و علت اصلی حیات است که کمک می کند نمیریم. تنفس نوع دوم نیاز به دیدی گسترده تر دارد. کل وجود ما به مثابه یک شش است که نیازمند اکسیژن هایی از نوع غیر O2 می باشد. افراد مختلف با دیدگاه های مختلف، عناوین مختلف تری برایمان بیان کرده اند، ولی من توصیه می کنم هر کسی دنبال آن چیزی باشد که به او کمک می کند تا نفس های راحت تر و با کیفیت تری بکشد. ناگفته نماند این دو نوع تنفس بسیار به هم وابسته اند.
خوش به حال تو. تو خود مرا نمی شناسی، ولی من به تو به خاطر یافتن بهترین، تبریک می گویم. تو باید در نگه داشتنِ داشته هایت تلاش داشته باشی و از هیچ کوششی فرونگذاری؛ هر چند که شاید تو تلاشی برای کسب چیزی که داری، نکرده باشی.
و بد به حال تو. تو هم من را نمی شناسی، ولی من به تو به خاطر نیافتن و نفهمیدن بهترین، تسلیت می گویم. تو شاید در روزهایی که در پیش داری خود را نکوهش کنی که چرا برای چیزی که برای تو فراهم شده بود، تلاشی نکردی و مجبوری بدون داشتنِ بهترین زندگی بگذرانی.
و بدتر به حال من که هنوز خود را نشناخته ام.
پی نوشت: در نوشتن برخی چیزها، به آینده ای فکر می کنم که بر می گردم و این ها را دوباره نگاه می کنم.
در مورد اطلاع رسانی, روابط عمومی در میان مدیران و توریسین های عرصه ی سازمان حرف و حدیث های فراوان دارد. در حوصله ی من نیست که تمامی آن ها را بخوانم و بنویسم. فقط با نوشتن این کلمات یکی از مشغولیات ذهنم را بیان می کنم. ضرورتی به موافقت و یا مخالفت با این حرف من هم وجود ندارد. چند وفتی است، مخصوصا از آغاز پاییز 88 به بعد برای افتتاح هر پروژه ی کوچک و بزرگی که برخی خود قبلا افتتاح شده بودند، رئیس جمهور شرکت می یافت و از رشادت های علمی ایرانیان و مواضع سیاسی کشور سخن می گفت و شبکه ی خبر به طور زنده و شبکه های دیگر به صورت غیر زنده آن را نمایش می دادند. این تا جایی رفت که خود رئیس جمهور هم در یکی از افتتاحات گفت "فلان پروژه را هم گفتند بیا و افتتاح کن، که من به آن ها گفتم شما کار را شروع کنید". جدای از هزینه های پذیرایی و بنر و تبلیغات، دغدغه های امنیتی برای تردد رئیس جمهور و بقیه ی چیزها، به نظر من باید این پروژه ها در حد مدیران اجرایی منطقه و بدون بوق و کرنا گشایش یابند. به نظر من رئیس جمهور و تیم دولت از تریبون های مختلفی که در اختیار دارند می توانند صحبت هایشان را داشته باشند و نیازی به این همه هیاهو نیست. کشور اگر می خواهد رشد داشته باشد و به سوی تعالی برود باید اولا بداند دوما بخواهد سوما بتواند. مردم، خود باید بفهمند که کاری در حال انجام است و اطلاع رسانی در اینگونه موارد باید از این شیوه های مستقیم و کلیشه ای خارج شود.
زندگی برای همه ی ما گام گذاشتن بر روی پله ها است. برخی پل هوایی می زنند و از روی آن می روند. بعضی پله هاشان در جا می زند. پله برقی هم برای بعضی ها وجود دارد. بعضی از طبقه ای به طبقه ی بالاتر می روند و برخی از طبقه ی فعلی شان به طبقه های پایین تر می روند. می شود گفت هیچ کسی بر روی یک پله ثابت نایستاده است. همگی باید تلاش کنیم تا علاوه بر رشد و تعالی، نرخش را هم بالا ببریم. راه های میان بر را انتخاب کنیم، از پله های با کیفیت خوب و مطمئن استفاده کرده و از تمامی پتانسیل هامان مثل استفاده از پله ی برقی به هدفهامان برسیم.