تبليغاتX
حکمتانه

پی نوشت: پس از این بخش بصری و چشمان قابلیت نظردهی نخواهد داشت.

+ نوشته شده در جمعه 12 شهریور1389ساعت 17:42 توسط علی هنرور

ما هر یک اعتقاداتی داریم که با آن ها شناسایی می شویم و ما با آن ها مورد خطاب قرار می گیریم. دین و مذهب و زمینه های آیینی مهترین بخش اعتقادات را تشکیل می دهند. علاوه بر این ها اعتقادات سیاسی، فرهنگی ، اجتماعی و... هم وجود دارند که مکاتب گوناگونی در هر شاخه با شخصیت های گوناگونشان حرف های زیادی برای گفتن و شنیدن دارند. به نظر من اعتقادات به مثابه مقدار لباسی ست که می پوشیم و با توجه به اندازه ی آن که چقدر است،  از ما در مقابل عوامل بیرونی محافظت می کند. اگر اعتقادات درستی و کاملی  داشته باشیم، قطعا گزندی نخواهیم دید. بی شک یک زندگی معنوی در درجه ی اول، اعتقادی مناسب و در پله ی بعدی دین اسلام به عنوان تنها دین نزد خداوند - تبارک و تعالی - و کامل ترین دین، بهترین برنامه برای یک انسان می باشد.

اما به نظر من چیزی که در حقیقت در لایه ی بعدی وجود دارد اخلاقیات است. اگر کسی مسلمان باشد و تمامی احکام را هم انجام دهد ولی مال و منالی بر هم زده باشد، از هم درجه اش و هم مسلک خود که ساده زیست تر زندگی می کند، در نزد حضرت حق پایین تر است. مرز بین این دو تنها اخلاقیات است. یا اینکه قطعا یک مسلمانی که نماز می خواند و روزه می گیرد و تسبیح به دست دارد، ولی حق یک انسان ضعیف دیگر را خورده و یا جنسی را احتکار کرده در مقابل یک غیر مسلمانی که یا دین الهی دارد یا دین الهی ندارد ولی او اخلاقیات را حفظ کرده، پایین تر است و معیار ما هم حدیث معروف امام حسین(ع) درباره آزاده بودن است. در یک بیان خیلی ساده می توان اخلاقیات را نحوه ی تعامل با افراد اطراف خود دانست. اگر حق و حقوق آن ها را حفظ کردی و به آن ها نیکی کردی، به تو صفت با اخلاق تعلق می گیرد. اخلاقیات به مثابه کیفیت و جنس و زنگ آن لباس اعتقادی ماست.

یقینا کسی که لباس مناسب و کاملی - دین اسلام - انتخاب کرده و بهترین کیفیت و مناسب ترین رنگ - اخلاقیات - را دارد، رستگار خواهد شد. 

+ نوشته شده در چهارشنبه 10 شهریور1389ساعت 2:16 توسط علی هنرور |

خیلی از کارهایی که با شعرهای مولانا و خوانندگی شهرام ناظری شنیدید را گروه تنبورنوازان شمس کار کرده اند. سرپرست این گروه کیخسرو پورناظری یکی از بهترین نوازندگان و آهنگسازان موسیقی سنتی ایرانی است که کنسرت های گروهش در سرتاسر دنیا بارها برگزار شده اند. خواننده های زیادی با این گروه همراه بوده اند که ناظری و نوربخش کارهای ماندگارتری داشته اند. این گروه همخوانان زن هم دارد که من نام آن ها را نمی دانم. خود پورناظری که الان فرزندانش یعنی سهراب و تهمورس هم در موسیقی سنتی اسم و رسمی دارند، اهل کرمانشاه بوده و بنابراین با بزرگان این خطه یعنی کامکارها و شهرام ناظری کارهای زیادی انجام داده است.

(+ وبسایت گروه شمس)

هدف از نوشتن این پست معرفی گروه شمس یا پورناظری نبود، می خواستم آلبوم نیشتمان به زبان کردی را معرفی کنم که گروهی از همخوانان زن به آهنگسازی کیخسرو پورناظری کار کرده اند. نیشتمان را چون زبانش کردی ست و من هم کردی نمی دانم، نمی فهمم ولی با شنیدن اندک لغات مشترک، برخی مضمون هایش را درک می کنم. به اعتقاد من در این کار، موسیقی بر صدا برتری دارد ولی حقیقتا حزن و شادی در کنار هم در این کار به خواننده احساس شاعر این شعرها را که به نظرم سوخته بوده را انتقال می دهد. این آلبوم را تابستان سال پیش -خیلی زیاد- و تابستان امسال -زیاد- گوش می دادم.

پی نوشت: نیشتمان یک واژه ی کردی به معنای سرزمین و وطن است.

+ نوشته شده در شنبه 6 شهریور1389ساعت 1:43 توسط علی هنرور |

من فیلم می بینم. نسبت به خیلی ها بیشتر و از خیلی ها هم کمتر فیلم می بینم. چون می خوام در مورد فیلم هایی که می بینم توضیحاتی را هم در وبلاگ بنویسم و زیاد نوشتن راجع به این همه فیلم وقت زیادی می برد، تصمیم گرفتم به عنوان آزمایش این سری از فیلم هایی که دیدم را به صورت مینیمال تعریف کنم تا ببینیم چی می شود. از این به بعد فیلم هایی را که می بینم را به روال قبل و فیلم هایی که قبلا دیدم را مینیمال معرفی می کنم.

نکته ی دیگر این که از فیلم ذهن زیبا تا مردگان همگی برنده ی اسکار بهترین فیلم بودند. اسکار دیدن هایی دو دهه ی اخیر من با چند فیلم دیگر تمام می شود.

25th Hour : روایت زندگی فردی که آخرین روز آزادی خود، قبل از چند سال زندان رفتن را می گذراند. بعضی ها این فیلم را بهترین فیلم می دانند ولی من نه.

The Hours : درامی زنانه در سه زمان با سبک روایت ویرجینا وولف و بسیار کسل کننده که فقط تا حدودی بازی های خوبی دارد.

A Beautiful Mind : یک فیلم زیبا با یک ذهن زیبا متعلق به جان نش برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد که از نیمه های فیلم همه را غافلگیر می کند.

Gladiator : گلادیاتور یک فیلم حماسی که قهرمانش شاخ و دم ندارد، فقط شرافت دارد. من فکر نمی کردم پایانش تلخ باشد.

No Country for Old Men : یک وسترن مدرن از برادران کوئن که دیالوگ های فراموش نشدنی آن زیاد است.

Schindler's List : یکی دیگر از پروژه های یهودیان خوب اند! که بر خلاف هدف پلیدشان ، فیلم خیلی زیبایی ساخته اند.

Million Dollar Baby : شاید هیچ کس فکر نمی کرد که ایستوود با یک فیلم ورزشی ما را بگریاند. داستان یک بوکسور زن که مربی اش به او کمک می کند تا قهرمان شود.

Braveheart : جزو بهترین های من. در زمانی کوتاه در یک فیلم انقلابی زیباترین عاشقانه ها را مل گیبسون آفرید.

The English patient : شایسته ی این همه اسکار نبود ولی زحمت کشیده بودند تا یکی دیگر از زوایای جنگ جهانی دوم را نشان دهند.

The Departed : اسکورسیزی فیلم بد نمی سازد چون بازیگران خوبی دارد. مردگان یک فیلم پلیسی که همه آن را دیدند و داستان زیبایش را شنیدند.

Flags of Our Fathers : یکی دیگر از زوایای جنگ جهانی دوم که خیلی زاویه ی مزخرفی بود.

Johnny English : یک فیلم مستربینی. خود فیلم مزخرف بود ولی شوخی هایی داشت که اساسی آدم را می خنداند.

Lord of War : یکی از بهترین تیتراژ های فیلم های سینمایی را داشت. سیاسی بودن این فیلم مهندسی معکوس داشت و می گفت ما سران آمریکا بدیم! ولی فکر کردن ما ...ریم!

Babel : یک تقدم-تاخر زمانی دیگر از ایناریتو که به فیلم عشق سگی اش نمی رسد ولی باز هم جذاب بود.

Miller`s Crossing : یکی از اولین های کوئن ها که امضای آن ها کمتر بر آن دیده می شود. شخصیت پردازی خیلی عالی ست.

Man on the Moon : جزو فیلم های متفاوت جیم کری که آدم را به فکر فرو می برد. کم پیش می آید با فیلم های جیم کری آدم به فکر فرو رود!

Naked Gun : کمدی با تم پلیس احمق. به نظر من شوخی های خوبی داشت ولی به گرد پای سری پلنگ صورتی پیتر سلرز هم نمی رسد.

Red cliff :  صخره ی سرخ یکی از پر خرج ترین های آسیا که تدوین خوبی نداشت و از اول آخرش معلوم بود.
+ نوشته شده در سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 8:38 توسط علی هنرور |

حتما می دانید که یارانه چیست و چه کاربردی دارد. قبلا در رابطه ی با بحث های تئوریک و برخی موارد این موضوع در اقتصاد به خصوص در ایران مطالبی را در وبلاگ گذاشتم(اینجا). مهم ترین موردی که همه ی صاحبنظران روی آن اتفاق نظر داشتند این بود که سوء تدبیر در اجرای این طرح برخی اثرات منفی را بوجود می آورد و برخی اثرات منفی که در ذات این طرح هستند را بزرگتر خواهد کرد.

حتما شما هم تبلیغات سامانه رفاهی دات آی آر را دیدید. اواسط جام جهانی بود که بانک ملی پیش دستی کرد و تبلیغی برای افتتاح حساب در این بانک به منظور دریافت یارانه های نقدی انجام داد. بانک تجارت دومین بانکی بود که زیرنویس تلویزیونی رفت و به تدریج اکثر بانک ها با انواع ترفند ها سعی کردند کفه ی ترازو را به سمت خود سوق بدهند. تا جایی که یکی از بانک ها(فکر کنم انصار) گفته بود ما حاضریم این وظیفه ی سنگین را قبول کنیم و ما این واریز را از طریق بانکمان برای شما انجام دهیم! حالا هم که بانک توسعه ی تعاون که کمتر کسی است نام آن را هم شنیده است هجمه ی تبلیغاتی خود را شروع کرده است. حقیقتا معلوم نیست چند میلیارد ریال صرف تبلیغات محیطی و تلویزیونی برای این کار شده است، چه بسا گره از کار خیلی ها در این ماه رمضان باز می شد. (نمونه ای از تبلیغات، اینجا)

از سوی دیگر اقدامات خود سرانه ی بانک ها در ثبت شماره حساب های افراد اعلام شد که هم نمونه های آن را در اطرافیان دیده ایم و هم روزنامه ها و خبرگزاری ها این خبر را کار کردند. (خبر اقدام بانک ها، اینجا)

این موارد دو نکته ی مهم را به ما نشان می دهد: اولا اینکه اولین سوء تدبیر از سوی دولت و وزارت رفاه و سازمان هدفمندی یارانه ها و وزارت اقتصاد در این مورد اتفاق افتاده است که یک جنگ تمام عیار بین بانک ها و یک بی اعتمادی بین مردم نسبت به کارگزارانشان را ایجاد کرده است. دوما بانکها چون به دلیل سیاست های  دولت منابع مالی کمی دارند، خون مردم که امروز همین پولشان هست را می خواهند همچون خون آشام بمکند و از آن استفاده کنند که این خود فساد های بعدی را در شبکه ی بانکی راه می اندازد.
+ نوشته شده در دوشنبه 1 شهریور1389ساعت 3:1 توسط علی هنرور |

+ نوشته شده در سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 22:9 توسط علی هنرور |

یکی از بخش هایی که از اول می خواستم پررنگ تر باشد بخش معرفی کتاب بود. علتش هم کم حوصلگی خودم بود. به عنوان اولین پست این بخش، یکی از شیرین ترین کتاب هایی که خواندم را انتخاب کردم.

خدا واقعا بیامرزه جووانی گوارسکی رو. این نویسنده ی خوش ذوق به مدد خلق شخصیت های مختلف به نظر من به اعتلای کیفیت مسیحیت در ایتالیا و همچنین فروپاشی کمونیست در حد خودش موفق بود.

گوارسکی یک روزنامه نگار بود که چند وقتی از عمرش را هم به دلیل سرکشی قلمش در زندان به سر برد. او چندین کتاب نوشت که عمدتا مجموعه ای از داستان های کوتاهش بودند. مهمترین آثار او که در بین بقیه ی آثارش شاخص تر شدند سری داستان های دن کامیلو بود. گوارسکی با الهام از محل زندگی خودش در کودکی یعنی در کنار رود پو در ایتالیا، دنیای کوچکی را ترسیم می کند که انواع شخصیت ها به نمایندگی صنوف خودشان حضور دارند، اما حضور دو دسته ی سرخ ها یعنی کمونیست ها به رهبری بخشدار نسبتا پخمه دهکده به نام پپونه و از طرف دیگر مسیحی ها به رهبری کشیش باحال دهکده یعنی دن کامیلو پررنگ تر است.

من آذر 87 دن کامیلو و پسرناخلف را خواندم و دو سال در پی دیگر داستان های دن کامیلو بودم. گویا جمشید ارجمند دو کتاب به نام شوهر مدرسه ای و دنیای کوچک دن کامیلو را برای نشر پرواز ترجمه کرده بود ولی من نشانی از این دو کتاب پیدا نکردم. بالاخره چند هفته پیش دو ترجمه ی نسبتا جدید از مرجان رضایی به نام های دن کامیلو بر سر دوراهی و دن کامیلو و شیطان دیدم که بلافاصله تهیه شان کردم و بلافاصله تر خواندمشان.

دن کامیلو و پسر ناخلف کتاب فوق العاده ای بود و به نظر می رسید که کتاب های دیگر در حد آن بناشند ولی دن کامیلو و شیطان کیفیت بالایی داشت و انتظارات را برآورده کرد. طنز گزنده اش خیلی دلنشین بود و بعضی وقت ها قهقه های خواننده را به دنبال دارد. از سوی دیگر دن کامیلو بر سر دوراهی طنز تلخی را در خود جای داده بود و از همین رو بود که جذابیت کمتری داشت.


خوب است بدانیم گوارسکی همان قدر که در برهه ای از زمان کمونیست ها را به شدت نقد می کرد و بر علیه آن ها می نوشت در زمانی دیگر دموکرات مسیحی ها را که شایسته ی نقد می دانست با قلمش نقد می کرد.

با خودم چند بار فکر کردم چه خوب بود به جای این سریال های خیلی مزخرف تلویزیون همین کتاب های خارجی که دیگر هم شامل کپی رایت نیستند را سریال کنیم و سریعا جواب خودم را دادم که یا نمی فهمند یا نمی خواهند و یا نمی توانند و قطعا به دنبال راه حل هم نیستند. البته داستان های دن کامیلو در خارج به فیلم و سریال تبدیل شده که هنوز توفیق تماشایش برایم پیش نیامده است.

+ نوشته شده در یکشنبه 17 مرداد1389ساعت 3:33 توسط علی هنرور |

این زمان افسرده‌ام صائب، و گرنه پیش ازین/ می‌چکید آتش ز چشم گریه آلودم چو شمع

هر یک از ما نوعی نگاه خاص به آینده، حال و گذشته داریم. اکثرا گذشته را تجربه می دانیم و برای بهتر شدن در آینده از آن استفاده می کنیم. من همیشه حسرت گذشته را با خود دارم و ناراحتی استفاده نکردن از فرصت ها را داشته ام، اما همیشه با این مطلب که اگر چند سالی را از دست داده ایم، چند سالی را هم در پیش رو داریم، این درد را تسکین بخشیده ام. به نظر من گذشته ی هر یک از ما کلاس درسی بوده که از آن فارغ التحصیل شده ایم و با هر نمره ای که داشته ایم به کلاس بعدی که حال و آینده ی مان هست، راه یافته ایم. هم حسرت گذشته را می خوریم که چرا نمره ی بهتری کسب نکرده ایم و هم از آموخته هایمان مثل تجربه ها در راه آینده استفاده می کنیم.

+ نوشته شده در جمعه 15 مرداد1389ساعت 21:55 توسط علی هنرور |

این چه خلدست که چندین همه حورست اینجا/ چه غم از نار که در دل همه نورست اینجا

شادی و غم دو حالت درونی است و ربشه در عوالم هر فرد دارد. این دو نیز مانند سایر تضادهایی که در پیرامونمان هستند، بایستی با هم باشند و جدایی این دو معنی دیگری را از بین می برد. در هر حال حرف من این نیست، می خواهم بگویم در کنار این دو حالت درونی، ابزارهایی برای نمایش آن ها در اختیار ما قرار داده شده است. برای شادی ها می خندیم و برای غمهایمان گریه می کنیم. به نظر من ابزار خنده و گریه تا حدود بسیار زیادی با هم برابرند. چون برای تمام شادی ها می شود گریست و برای تمام غم ها می شود قهقهه زد. این موضوع از لحاظ فلسفی و روانشناسی قابلیت بسط بیشتری دارد. اگر به حرف من شک دارید می توانید امتحان کنید.

+ نوشته شده در یکشنبه 3 مرداد1389ساعت 11:27 توسط علی هنرور |

تا به کی در پرده دارم آه بی تاثیر را/ از وداع آرزو پر می دهم این تیر را

همیشه ما آرزوها و اهدافی داریم که در برنامه ریزی هایمان برای روزهای آتی آن ها را در نظر می گیریم. اگر یک لفظ واحد آرمان به همه ی آن ها نسبت دهیم، اگر کمی دور و بر خودمان را نگاه کنیم، در می یابیم در موقعیت هایی قرار داریم که زمانی برای ما آرمان بودند. چه بسا جلوتر و بزرگ تر از آن آرمان ها را الان داریم، اما هیچ گاه به این موقعیت فعلی راضی نمی شویم. پس باید در آرمان هایمان هم بازنگری و بازیابی داشته باشیم تا هرگز حرکت رو به تعالی را از دست ندهیم.


منم نظرم همینه! خب چیکار کنم، کامنت نمیشه گذاشت!

پی نوشت خیلی مهم: این جمله ی بالایی مال من نیست، داداشم گذاشته و چون ما دو روحیم در دو بدن، خیلی روی پسوورد های خودمون تعصب نداریم! امان از دست بلاگفا که سیستم کامنتاش مشکل پیدا کرده!

+ نوشته شده در جمعه 1 مرداد1389ساعت 15:11 توسط علی هنرور |